SeArChInG wInDoWs

هميشه بودي با من
تو رو نديدم انگار
بگو بگو كه هستي براي اخرين بار
وقتي دوري تنهايي نزديكه
قلبم بي تو ميترسه تاريكه
من تمام سكوتم را مديون خدايي هستم كه موقع حرف زدن پلك راست چشمهايش ميپريد و خون زندگي را توي رگهايم بالا و پايين ميكرد كه ذره اي به ناحق نمرده باشم.........
لمس كردن دوست دارم.شايد به خاطر اينكه هميشه فكر ميكردم يه روزي كور ميشم.حالا نه.ديگه نميرسم به كوري فكر كنم.
آفتاب دوست دارم و اين گنجشگ ها كه چشماشون موقع بستن شكل آدمايي رو ميگيره كه خميده شدند.
و اين عشق هاي خنده دار ميلان كوندرا منو تا مرز جنون هيجان زده كرده.حالا ميخوام عقايد يك دلقك بخونم!
پله رو دوست دارم.بچه كه بودم عاشق بالا رفتن از پله ها بودم.پله شمردن دوست داشتم.حالا نه.فقط پله ها رو ميدوئم.اما هنوزم گاهي سر بالا اومدن از پله ها يكي دوتا روشون لي لي بازي ميكنم!
آدم عجيبيم.!شايد؟نميدوني؟نيستم؟خيلي معموليم؟مگه داري جوراب ميخري؟
اين روزا از دختر بودن خودم هيچ راضي نيستم.خدا لطفا من پسر كن!
دلم ميخواد براي يه مدتي بميرم.لااقل تا شنبه بياد.اين روزمرگي اين غروب هاي دلتنگ اين چهارديواري اجباري اين چرت هاي بعد از ظهري عبوس و خشك داره افسرده ام ميكنه.اما اگه بخوام بميرم بايد تا اخرش وايستم.اين مردن نصف و نيمه ام كه بدرد نميخوره.اگه همين الان بهت بگن بمير يعني ميتوني بميري ميميمري؟نه نمير لطفا!
خستم.خسته شدم........
خاليم.همين الان ساعت 2:24 بعد از ظهر چهارشنبه احساس كردم خاليم.هيچي توم نيست.هيچي هيچي.هي كسي نيست بيا زندگي را بدزديم و انوقت ميان دو ديدار قسمت كنيم!
فقط يه ليوان اب هندونه لطفا!نه چيز ديگه اي ميل ندارم.حالا كه اصرار ميكني بيا اينم يه ما................چ
به من قول بده عزيزم.قول بده
 كه با انگشت كشيده ات
وصيت نامه ام را امضا ميكني
قول بده قول بده قول بده.......
زندگي شايد ان لحظه ي مسدوديست
كه نگاه من در ني ني چشمان تو خود را ويران ميسازد
و در اين حسي است.......
اين روزها بوي جنگ و خون ميدهند.مادراني كه به جسد هاي  پسران نابالغ خود سجده ميكنند.و دختراني كه هنوز عاشق نشده معشوقه هايشان را بمب ها ي فسفري به تاراج ميبرد.اينجا كجاست؟مسلما اينجا همون جاست!
 و من تمام پسرك هاي چشم چراني را كه به من عاشق اند ارزاني مادراني ميكنم چشم هاي كودكانشان را درمياورند و با دستهايشان اسپرم هاي مردان مفلوك را فعال ميكنند.آري اين است زندگي.
اي يار اي يگانه ترين يار ايمان بياوريم به اغاز فصل سرد.......

/ 41 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیلوفر

سلام يلدا جون....چطوری؟!!کی آپ کردی عزيزم؟!!نميدونی چقدر خوشحال شدم که ديدم به روزی،خبر کن ديگه!! نشستم دی سی کردم با دقت خوندم،با اين آهنگ قشنگ رفتم تو حس،واااااااااایيلدا جوون شنيدی آقای بهاورو ديگه؟!! تشييع جنازشو تا آخر بودم،نميدونم ديدی موقع تشييع جنازه مردمو؟!!ديدی چقدر شلوغ بود؟!! حتی عکسايی از اون روز چاپ هم کردن....با شکوه بود...وقتی که ديدم مرد به اين بزرگی به همين راحتی چهره در نقاب خاک کشيد،فکر کردم.....به همين راحتی...باور ميکنی؟!!؟ اشک ريختم....به آخر عاقبت فکر کردم که مرگ از نفسم به خودم نزديک تره....هر نفسی چشنده مرگ هست...اين لحظات که ميگذرن همش شماره معکوسه،امّا من هنوز آمادش نيستم و اين خيلی بده..

نیلوفر

اي كه مي پرسي نشان عشق چيست ؛ عشق چيزي جز ظهور مهر نيست ....عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛عشق يعني كوشش بي ادعا ....عشق يعني مهر بي اما اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر .....عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛ عشق يعني جان من قربان اوست ....عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو .....عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي .....عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي .....عشق يعني دشت گلكاري شده ؛ در كويري چشمه اي جاري شده .....

شیما .

سلام. خيلی نوشتت قشنگ بود. راستی لينکت کردم. من آپم.

یلدا

اول اینکه یه ضربالمثل چینی میگه : یا ایها الگشادون به آپید ! دوم اینکه مرگ بر پرشین بلاگ ! سوم اینکه ننه نمیگی یه چند تا آدم کور از اینجا رد میشه یه کم این فونتتو بزرگ کنی هم بد نیستا !

عرفان

جه قده اين يلدا بی ادبه! اين چه ضرب المثليه نوشته!

عرفان

اينم از دوستات! با اينا نگرد يلدا!! بی نزاکت ميشی

عرفان

ای قربون خواهريم رم که گلوش درد می کنه. آب نمک قرقره بکن پيش من خودتو لوس نکنی پيش کی بکنی پس؟

عرفان

انقدم درس نخون آجی! باز به من ميگه سازمان سنجش کشور!! به جوجو سلام برسون بای عزيزی.

عرفان

بابا آرش می واسه چی می خوادبره اسراييل؟! واسه اون سربازاش ديگه!!!

رضا

چقدر خوشحالم که مردمی اينجور باشعور هستن و من فارسی بلدم تاا حرفهاشون رو لازم نباشه ترجمه کنم. زيبا ميگی.پست های پايينيت رو که خوندم ديدم بچگی هات رو اصلا دوست ندارم.بو ميده.بوی شير مادر. اما بزرگيهات خيلی زيباست.خيلی تامل انگيز. مقايسه های قشنگی بين کودکی و حالا داری. هنوز که هنوزه بچه بودنم رو درست نميفهمم.شايد کودن باشم. اگه بهم سر زدی مطلب های قبليم رو هم بخون. شاد باشی ولی فکر نکنم روزی برسه که برفک هات پاک بشن.