No cOuNtRy fOr oLd GiRlS!!!

من از بزرگ شدن هم گذشته ام.
و دیگر حتی خودم نیستم
انگار جایی بیرون از این ادم ها
ایستاده ام
و گاهی اوقات که از خودم حرف میزنم
چیزی درون من بلند بلند میخندد
دیگر نمیتوانم
شعر بگویم
و کتاب های چهارصد صفحه ای
را یک شبه تمام نمیکنم
احساس میکنم دیگر
هیچوقت هیچوقت
نمی توانم از ته راست روده ام بخندم
و دیگر حتی نمی توانم
دلم را که قد مشت کوچگ هست توی دستم بگیرم
دیگر این روزها جای امضا بادکنک نمیکشم
و نام خوانوادگی ام
و شماره ده رقمی دانشجویی ام
را از نام کوچکم بهتر میشناسم
دیگر این روزها
شعر نمی گویم
کیهان بچه ها نمیخرم
و حتی دیگر توی مسابقه های داستان نویسی شرکت نمی کنم
دیگر با قیچی خیاطی مامان
عکس های توی روزنامه را نمیکنم
دیگر بیرون رفتن با بابا
شادی زندگی ام حساب نمیشود
دیگر پولهایم را یکجا کتاب نمیخرم
دیگر کیهان ورزشی نمیخرم
و دیگر مثل هفت سالگی ام خسرو شکیبایی
مرد رویاهای من نیست!
مثل روزهای دبستان
نمره هایم همه بیست نمی شود
احساس میکنم
بزرگ شده ام
و برای عاشقی کمی دیر است
و حادثه دیگر اتفاق نمی افتد
دیگر حرف هایم را نیمه کاره فراموش میکنم
و انتظار برای قهقه های دو نفری
مسخره به نظر  می آید
و الف که از من هم پیرتر شده
شاهکار نوشته هایم نمیشود
پاهای من این روزها از این همه بودن خسته شده است
و توی چشم هایم دیگر خبری از ان معصومیت
سال های دبیرستان نیست
احساس میکنم که جا مانده ام
و انچنان که باید و شاید زندگی نکرده ام
و این همیشه لنگیدن یک جای کار
عصبانی ام نمیکند
و دل بیچاره ی شلخته ام
که لال شده
از خجالت و بی قراری
آویزان سینه ی راستم شده است
این روزها
کلی حرف ناگفته دارم
که زبانم فونتش را نمیخواند
و چشم های عاشق سالیان درازم
دیگر حتی با زغال هم کار نمکیند
این روزها تنها
حس میکنم..

 کمی  بیشتر از همیشه خسته ام...

پ.ن:31 خرداد 15674982 من سه سال شد

 

 

/ 22 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازنین

خانم ضیابخش دبیر زبانت بوده؟!!!

دروغگو

[گل]تولد وبلاگت مبارک ! من 111111000009+1 بار هم برات کامنت بذارم تو جواب نمیدی ... نه ؟ اوکی مشکلی ندارم من ! ولی خیلی خوشم میاد از این جا ! من که همش میام ... خیلیم دوست دارم تو مشهدم هستم فکر کنم تو هم هستی بوس بوس ! بای بای !!!

نیلو

سلام يلدا جون.خوبی؟ ؛))) من ديگه با اون دوستم کار ندارم،همه چی تموم شده، بيخيال.موفق باشی[قلب][ماچ]

مسيح

فقط كمي با حس و احوال پست هاي آپ كرده ام ! . . مي تواني نيايي و نخواني كه پريشان نامه من با شرمنامه هاي تو چقدر مثل همند ! . . مي تواني ! . . [گل][گل][گل] [خداحافظ][خداحافظ]

دروغگو

دخترک ! تو خیلی بزرگ شدی ... چجوری خب ؟

مهرآيين

سلام وب جالبي داري. مخصوصا آخرين نوشته ات. ولي در شعر يك غلط املايي داري. خانوادگي درست است نه خوانوادگي. regards

دروغگو

کجایی دخترک ؟ چرا جواب دروغ گو ها رو نمیدی ؟ مگه بزرگ نشدی ؟ قهر چرا پس ؟[لبخند]!

ivory tower

رفت و آدم می کنی بین این حس و شادی... شاید بین این حس و معمولی بودن!

حسین

سلام لذت بر دمبه منم سری بزنید من بزرگ شدم با لبانی که طعم گیلاس خانه مان میدهد

مانی

سلام...خواهر...کارات خیلی رئال و واقعیه...خوب از خودت حرف میزنی استعدادت خیلی عالیه باز هم بنویس از قلمت خوشم اومده...دست من خسته شده اس بس که نوشتم..پای من آبله زد بس که دویدم...تو اگر رسیده ای مارو خبر کن...چرا اونجا که تویی من نرسیدم....پیروز باشی خواهر[خداحافظ]