روزي يك فضا نورد و يك جراح مغز اهل روسيه درباره ي مسيحيت بحث ميكردند22.gif.ان جراح مغز مسيحي بود اما فضانوردمسيحي نبود34.gif

فضانورد به اغراق گفت :من بارها به فضا رفتهام اما هرگز فرشته اي ان بالا نديد ه ام13.gif .جراح مغز كه با دهاني باز11.gif به حرفهايش گوش ميداد گفت:من هم بسياري از مغز های هوشمند و پيچيده را جراحي كردم اما هركز در انها حتي يك فكر هم نديدم!!!!27.gif

پ.ن: يادم رفت بگم اين داستان قبلی  همون داستان اوديپ از كجا گرفتم ماله كتاب *راز فال ورق* نوشته يوستين گوردر  خيلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــِی باحاله ا32.gif

/ 3 نظر / 13 بازدید
شیوا

اسم وبلاگت خيلی قشنگ بود . از ارايه ی تشخيص خيلی خوب استفاده کردی خيلی خوشم اومد.

iman

ميخاهم از تو بگويم که همچوون شبنمی که بر روی سبزی برگ ها ميلغزد و نور را در چشمانم ميتاباند ميميای. امم اين شبنم اگر از روی برگ بلغزد و به خاک بیفتد از هم فرو ميريزد. من مخاهم برايت برگی سبز باشم تا در ان بدرخشی و تلا لو خورشيد را جلوه دهی.

mohamadreza_dooste Alireza

بنده با ديدن وب لاگ شما بسی لذت بردم. مخصوصا از عکستون با تشکر محمد رضا ترابيان