و اين خود آخرين شرمنا مه است....

تموم شد مثل بادی که ميخوره تو صورتت و قلقلکت ميده..تموم شد مثل تمومی داستانهايی که آخرين سطراش جونتو ميگيره و دلت نميخواد تموم بشه و با خودت ميگی کاش يواشتر خونده بودم...دنيا سياه.....رفتی و خاطرات تو قلبمو اتيش ميزنه....چه جوری سر کنم؟چه کار کنم....گفت برو دنبال زندگيت...گفت دوستی ما مثل يه فيلم شده..چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟خدايا.................چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 اينو ميدونم بدون تو شب ها با غم ها مهمونم....تو نباشی پيشم بی تو من ويرونم..خداحافظ ای يار مهربونم......دارم ميميرم از همين الان...شمارش معکوس....حالا كه رفتني ام با كوله بار خاطره
نميخوام از راه بياي يه لحظه پشت پنجره
به خدا راه من و تو عزيزم جدا شده
سهم من از عشق تو گريه بي صدا شده..............خون گريه کردم.....

اصلا نميدونم بايد چی بگم...حس گنديه ميخوام بالا بيارم ميخوام خودمو اتيش بزنم ..چه ميدونم ميخوام يه کاری کنم...ميخوام بميرم..ميخوام برگردم به ۱۷ سال قبل ۲۵ تير سال ۱۳۶۸ و خودمو تو نطفه بکشم....ميخوام نباشم............خدايا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟تموم تنم تير ميکشه.....يعنی ميشه فردا صبح پاشم ببينم مردم؟خدايا يعنی ميشه.........يه حرفی مونده تو دلم دلم ميخواد بگم بهت که دوست دارم بهت بگم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم.......... 

اين خاطره ها ...........چه جوری دفنشون کنم...وقتی نگات يادم مياد قشنگيهات يادم مياد..يادم مياد...گفتی بهم دلم ميگه شايد ديگه نبينمت نبينمت نبينمت نبينمت گفتی بهم ...شايد ديگه نبينمت......هی تو دلم چاقو فرو ميکنن......خداياااااااااااااااااااااااا سم من فقط همين بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چه جوری کسی که هر لحظه تو خونمه رو فراموش کنم..چه جوری برم دنبال زندگيم............چه جوری ييييييييی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ای اشتباه دور من...شکست دل مغرور من..حادثه رفتن تو بود مهم نبود غرور من...........

بهترين دوستی بود که تو تمام زندگيم داشتم.....چرا تموم شد؟؟؟؟چرا؟؟؟؟؟؟من چرا به اينجا رسيدم....همش با خودم ميگم دروغه......دروغه...i just want to hold you

نميتوووووووووووووووووونم ........چی بگم؟همه حرفام مونده تو قلبم و بيرون نمياد...خون گريه کردم امشب.....ميخوام کور بشم بعد از اين..ميخوام سنگ بشم....ميخوام برم تو لاک قبلی خودم..ميخوام مات بشم.....باختم..همه چی باختم...چه راحت باختم.....چطوری ازت خداحافظی کنم برای آخرين بار؟؟؟؟؟؟؟؟چی بگم بهت؟؟؟؟؟؟..........وقتی نگات يادم مياد.........چشات چه جوری فراموش کنم؟؟؟؟؟؟؟ميدونستم يه چيزی ميشه ...ديدی راه من و تو جدا شد........تازه داشتم به زندگيم رنگ ميدادم با نور محبت و دوستی تو...چرا خراب شد....ميام ميام و ازت خداحافظی ميکنم..از تو ..از شايان..از شاهرخ..ميام و خداحافظی ميکنم.......روزای قشنگی بود...اينجا برای تو مينوشتم وقتی نيستی از کی بنويسم؟؟؟ديگه عاشق نميشم...هيچوقت ازدواج نميکنم....هيچوقت....من...من..من ميخواستمت..نشد..تموم شد..يرای اولين بار يکی من بی دل عاشق کرد...ميدونستم هيچوقت ادم خوش شانس و خوشبختی نبودم..تو تموم زندگی من بودی...نفسم..هوا بودی..بدون تو چه جوری نفس بکشم؟؟؟؟؟من عاشقت بودم ديوونه.....عاشق تو....جناب آقای آ.ا....چه کار کنم......دارم آب ميشم...خداياااااااااااااااااااااا

اينجا نمينويسم ديگه احتمالش ۱٪.....ميرم يه جای ديگه ای اگه ديگه تونستم بنويسم بهتون خبر ميدم هر جای ديگه ای که رفتم شايد برای هميشه از اين دنيای انلاين اومدم بيرون..دنيايی که اگاپه منو بهم داد و اين دنيای حقيقی اشغال اونو ازم گرفت....خيلی چيزا رو نگفتم ...دستم ديگه حرکت نميکنه.....راه من و تو بلاخره جدا شد و سهم من گريه بيصدا..

سايه خوشحال باش...منا عزيزم تو هم خوشحال باش..فکر کن ميتونی همه چيز عوض کنی...عوضش کن...فافادلم لک زده همين الان بيام بغلت..يه ذره تکونم بدی و  و من اخرش بميرم..فافا يلدا يلدا بشو نيست...و تو الف عزيز (اخه نميدونم بهت چی بگم) کاش عشق نابشو قبول کنی..عشق پاکشو....الف منو ببخش به خاطر تمومی اين مدت...it's my life...it is fore rent...and i dont learn to buy.........

وقتی نگات يادم مياد...قشنگيهات يادم مياد...خدايا چرا ازم گرفتيش...خدايا ...خدايا مصلحت تو چيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چی اون عدالتت؟من دوسش داشتم.......چراااااااااااااااا؟اين راه من بود........ميام و ازت خداحافظی ميکنم و قرآنتو بهت پس ميدم...... خوشبخت بشی ......خداحافظ .......

 عرفان عزيزم  به خاطر همه مهربونيات ،راهنماييهات...ممنونم..داداشی ابجی يلدا بلاخره رسيد آخرش..تازه ميخواستم  اهنگی كه برام درست كردی  بهش نشون بدم نشد..دوستت دارم  داداشي...خداحافظ

آرش نميدونم بايد بهت چی بگم..ديدی كه اينم گذشت..يادته بهت ميگفتم دوست داشتن بهتر از عشق..حالا واقعا حسش كردم..سعی كن سنجيده عاشق بشي..برام دعا كن دوست خوبم....خداحافظ آرش

 مهديه جان ممنونم دوست نازم..به خاطر كامنتات..دوستيت..وقت كردم بهتون سر ميزنم...مهديه؟ايشالا دانشگاه قبول ميشی هر جا دلت خواست..نميدونم تو اين لحظه ها بايد چی گفت....

 ناهيد عزيزم زندگی کن و سعی کن بفهمی که چه ماهيتی داری و در نهايت درکش کن و بشناسش..ناهيد تو خيلی بزرگی..وسيع باش.ميبينی بازم مث سوسک شدم..خدافظ..

 شادی جان هميشه از خوندن وبت هيجان زده ميشدم..از اون بالا کفتر ميايه....دلم برا شاديت تنگ ميشه...خدافظ رفيق

 شهرزاد تو معرکه ای دختر..وب تو رو صورتی دوست دارم و اين يعنی خيلی زياد..گس نباشی  شهرزاد قصه گو...ياد اون چند تا شاخه گل ديوار بغل اويشن افتادم..خداحافظ پسر همسايه شهرزاد..خداحافظ ورق پاره ها......

 سحر مرسی عزيزم به خاطر دوستيت و اينکه هميشه بر خلاف بی معرفتی من برام کامنت ميذاشتی...ديدی بوی عيد اومد فک ميکردم امسال سال خوبيه..خدافظ عزيزم

 بابك منم تو جمع کما رفته گان جا بده...خودت نميخوای بيای بيرون..خوش ميگذره اون تو نه؟...ميبينی فراموش نميشه..خداحافظ پسر دستنوشته های متوهم..

 يلدا کاش بيشتر شناخته بودمت.....رستگاری را از من نيز گرفته اند...

 الناز چند وقتی نيستی..اومدم تو وبت ديديم داری ميری..هنوز دوسش داری نه؟...خدافظ جيگولی

وخيلی های ديگه که الان يادم نيست.....

 همتونو دوست دارم...خيلی بده ادم وبشو ول کنه..مث بچشه..ولی تو بدون من برات هيچوقت نقش بازی نکردم...گناه من فقط اين بود به عشق رسيدم..حالم از همه چی بهم ميخوره...نميتونم خلا بی تو بودن پر کنم به خدا نميتونم .....ولی من..چی کار کنم...............خدايا...........تو نباشی پيشم بی تو من ويرونم خداحافظ ای يار مهربونم.........يه حرفی مونده تو دلم اما...........

                           يلدا فروردين ۸۵ و هنوز داره فراموش ميکنه.....

/ 34 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سايه

به به می بينم که يکی ديگم به جمع ما اضافه شد

يلدا

سايه منظورتو از ما نفهميدم؟همتون بسته فک ميکنين نميگم من آخر روشن فکريم اما من به اون حق ميدم..عشق شايد قابل قبول نباشه ولی دوست داشتن هست پس مايی وجود نداره..آدما بايد برن تو تنهايی خودشمون و بفهمنن همين...تلخه اما حقيقته...سارا عزيزم مرسی به خاطر همدرديت

5noore kochak

سلام يلداي مهربون وقتي وبتو ميخوندم احساس كردم يه شب تاريكه كه منو بچه هاي ديگه كه اسمشونو نوشتي همه ايستاديم و تو داري گريه ميكني ميياي تو بغل همه و ازشون خداحافظي ميكني احساس كردم تو بغلت يه عالمه باهات گريه كردم / داريه گريه ام ميگيره داره گريه ام ميگيره چون همه ي بازيها تكراريه خوب مي فهممت خيلي خوب انگار كه خودمم / /جالبه اينكه بدوني خواهرم وقتي نوشتتو خوند به پهناي صورتش اشك ميريخت/ هيچي نميتونم بگم فقط يه دلتنگي شايد بعدن به حكمت خدا پي ببريم .... آدما خوب فراموش مي كنن خوب دلتنگ مي شكنن آدما خيلي خود خواهن يلدا از ارزوت ممنون باور كن تا حالا برات توي قلبم خيلي دعا كردم ولي ...... يلدا منو از خودت بي خبر نذار مهديه

سايه

sharmande man manzooram be u nabood mikhastam kasi ke webloge u ro mikhone begame man kheili chiza midoonam ke u azash bikhabari man age darkesh nakarde boodam ke alan inja naboodam

!D^#$

هانی؟!کجا؟!يعنی چی؟!اينا ميگذره!بمون!نميذارم بری!عمرا نميذارم بری

آرش

سلام.تا زمانی که در دلت حس میکنی حق با توست از گفته ها نرنج نوشته ها را بخوان و در دل بدان حق با توست کافیست که خود درک کنی.

يلدا

سایه؟ادم یه چیزایی رو خودش میفهمه بدون اینکه دییگران بگن

شقايق

دوست دارم چون احساست شبيه منه

rey mysterio (ork)

ba salam az web loge khoobetan moteshakeram agar mishavad man shoma ra dar addrese friend listam add konam ork666.blogfa.com

حميد

فکر می کنم فراموش نمی کنی...داری فرار می کنی