PLaYiNg WiTh G0D

صندلي ام رو كوتاه ميكنم بعد قدم ،بعد تو ، بعدش هم اگر حوصله  داشتم خدا را ميفرستم دنبال  نخود سياه.حالا ميبيني من هستم و تو هستي  و يك عالمه تنهايي...خب بيا بازيمان را شروع كنيممن فوتبال را ترجيع ميدهم گرچه بازي عاشقانه اي نيست و همه اش مجبورم به تو طعنه بزنم.....
اما خب سعي ميكنم طعنه هايم عاشقانه باشد.هه اما تو كه توي بازي هيچي حاليت نميشود.تازه شم بازي اشگنگ داره سرشكستنك داره!اين هم تقصير خودت هست ها!هيچم ازم نخواه كه بهت گل نزنم!نه صبر كن بين اينهمه بازي عاشقانه فوتبال چرا؟من و تو ميتونيم ساعت ها توي چشمهاي همديگه زل بزنيم و هر كي زودتر خنديد بازنده باشه.خب تقصير من چيه كه هميشه به همه چيز تو لبخند ميزنم حتي به اخمهات؟خب بازي را ولش كن تا خدا رفته دنبال نخود سياه بيا يه ذره اداي خدا را در بياوريم هان؟اينطوري بهتر نيست؟من ميرم سر دفترچه خدا و خاطره هاشو ميخونم هي نيگاه كن چقدر ادم!بيا دنبال اسم خودمون بگرديم اهان ايناهاش.ببين تو برو پيش در وايسا كه يه دفعه خدا نياد ببينه داره تو كارش فضولي ميكنيم.اهان افرين پسر خوب.خب حالا كلي كار دارم بايد نمر هي عشق تو را نسبت به خودم بالا ببرم بعدش هم يك ذره از ديوانگي خودم كم كنم.بايد يه ذره هم بخار اضافه كنم به حالت تا از اين بي بخاري در بيايي!اهان خب كافيه؟هي پسر بيا البوم خدا را نيگاه كن!ا اين منم اينم تويي با همون پيرهن توردارت كه ميگفتي تور نيست طرحه و من هنوز باور نكردم.هي  اينجا رو.خدا هم عجب كارايي ميكنه نقشه كشيده فردا مامان قورمه سبزي درست كنه؟هه اون خودكارو بده به من خب قورمه سبزي بي قورمه سبزي الان جاش مينويسيم :لوبيا پلو!مامان تو هم هر چي درست كرده ناشكري نكن بايد بخوري تا بزرگ بشي!خب ما انگار با خدا كلي كار داريم!ا صداي پاي خداست چقدر عصبانيه !الان من و تو رو ميندازه جهنم!بايد زودتر بريم تو دنياهامون.هي تو نميخواي به دنياي من يه سري بزني؟براي فردا ناهار كه مامانت قورمه سبزي درست ميكنه؟بعدش هم دوباره با هم ميايم اينجا و سر به سر خدا ميزاريم همين الانه كه خدا نخود سياه خلق كرده باشه!هي پسره نميخواي ازم دعوت كني كه بيام تو دنياتون؟ يا لااقل منو دعوت كني به يه رستوران سر راه زمين؟هي پسره يادم باشه دفعه بعد يه خرده نمره دست و دبازيتو ببرم بالا!تند باش صندلي ها را بلند كن.وقت بازي تموم شده.انگار گيم اور شديم پسر!
پ.ن:اين 15674982 امروز يك ساله شده.هه زرت ميبيني يك ساله اش شده تخم جن.اهاي  15674982 من تولدت مبارك.شرمنا مه هاي من بمانيد و بسازيد خانه اي با گل دل!
پ.ن2:خيلي وقت است از نگاه هاي عاشقونه پسر هاي همسايه و توي خيابون عقم ميگيره.عادت كردم سرمو بندازم پايين و ابروهامو بشكونم عادت كردم به هيشكي لبخند نزنم.همش عادته!!
پ.ن3:ديگه برام دوست داشتن كسي مهم نيست هيشكي.خودم دوست دارم و داشتم چه گهي خوردم؟دلم ميخواد ساعت ها رو تختم بشينم و كتاب بخونم  .ميدوني شايدم احتياج دارم كشي بدون قيد و شرط و زمان دوستم داشته باشه....كاش ميتونستم دستامو فرو كنم تو دماغم!

----------------------------------------------------------------------------------
اون پسره ي كه اون دفعه كامنت گذاشته بود و گفته بود كه من كلا ادم ريده اي هستم لطفا يه فكري واسه ي اسهال خوني  مسموم به خودبزرگ بينيش بكنه كه بوي گندش كامنتدونيمو گرفته!

/ 18 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرش

تولد اين وبلاگ قشنگه ها اولين باری که اومدم خوندمش يادمه الان خيلی بزرگ شده ها صد ساله شده. کلا با توام وبلاگه قشنگ تولدت و به شگفتی آفرينت تبريک ميگم .يلدا تولد وبلاگت مبارک .

ناهيد

مبارکه تولدش مبارکه اميدوارم روزهايی رو توش ببينم که شادی و از زندگی راضی

عرفان

اين <و >که اول نظرت نوشتی چی بود؟!! واسه کلاس؟! و اينکه به يه تفکر مثبت....!! و منو کشته به خدا آبجی

عرفان

آخ ببخشيد! اولين نظرم تو داده بودی! پس اون <و> که نوشتی توجيه شده!! آخه فکر کردم اولين نظرو خودم به خودم دادم ممنون! الان يعنی روييدم؟ ميگم چه حس خوبی دارم!

عرفان

وااا ! بلا به دور!! عروسی خودت ايشالله!! بعدشم من با شورت بايد خجالت بکشم اونوقت اون خانمای محترمه نبايد بدون شرتم خجالت بکشن؟: الله اکبر! آخر زمان شده تازه هيچم مشکوک نميزنم.

عرفان

کجايی يلدا؟ نميگی داداشت نگرانت ميشه؟ هااا؟

سينا

سلام امیدوارم خوب باشید . از نظری که دادین ممنونم امیدوارم بتونم با هم فکری شما درد مشترکی رو فریاد کنیم و روی کاغذ بیاریم . من همیشه از روزی که با افکار شما کمی آشنا شدم دعا گوی شما هستم و امید دارم که به اونچه که میخواین خواهید رسید . یه شعر واستون میفرستم یه هدیست به روح شما نه به خودتون و جسمتون چون فقط روح ادم که هنوز هم میتونه خوب باشه و خوب ببینه .

سينا

تقدیم به شما و روح پاکی که پشت جسمتون پنهان و میبشه از نو پیداش کرد . اشک رازي‌ست لب‌خند رازي‌ست عشق رازي‌ست اشک آن شب لب‌خند عشق‌ام بود. قصه نيستم که بگويي نغمه نيستم که بخواني صدا نيستم که بشنوي يا چيزي چنان که ببيني يا چيزي چنان که بداني... من درد مشترک‌ام مرا فرياد کن. درخت با جنگل سخن‌مي‌گويد علف با صحرا ستاره با کهکشان و من با تو سخن‌مي‌گويم نام‌ات را به من بگو دست‌ات را به من بده حرف‌ات را به من بگو قلب‌ات را به من بده من ريشه‌هاي تو را دريافته‌ام با لبان‌ات براي همه لب‌ها سخن گفته‌ام و دست‌هاي‌ات با دستان من آشناست. در خلوت روشن با تو گريسته‌ام براي خاطر زنده‌گان، و در گورستان تاريک با تو خوانده‌ام زيباترين سرودها را زيرا که مرده‌گان اين سال عاشق‌ترين زنده‌گان بوده‌اند. دست‌ات را به من بده دست‌هاي تو با من آشناست اي ديريافته با تو سخن‌مي‌گويم به‌سان ابر که با توفان به‌سان علف که با صحرا به‌سان باران که با دريا به‌سان پرنده که با

سينا

سلام . چقدر زيبا مينويسی . کاش ميتونستم فراتر از چيزی که هست حس ميکردم مطالبت رو . کاش ميدونستی يا يه کمی درک ميکردی که چقدر دلم ميخواست توی نوشته هات گم شم اونوقت از وجودم فقط چهار تا کلمه سيا روی ديوار بمونه . کاش ميدونستی چقدر درد داره وقتی حرفات ميخونم و ميبينم پر هستن از يه بغض که هر غروب با يه آه کشيدن اونا رو به خودت نشون ميدی و بعد با خودت و خدات حرف ميزنی . کاش ميتونستم فقط واست بنويسم ( سلام ) اما افسوس که نميشه . ميبينی دنيامون چقدر زشت شده . يه حس دارم مثل حس پسر بچه های اول دبستانی که قلمشون و روی کاغذ فشار ميدن و پر رنگ مينويسن ب ا ب ا آ ب د ا د . دلم ميخواد روی يه کاغذ سفيد بنويسم ۱۹ سال گذشت اما ياس هنوزم بر نگشت . کاش فقط ميشد واسه ساعتی حتی لحظه ای توی خيابونای شهرتون قدم بزنم تا ميديدم و ميفهميدم حسی که درونت هست . کاش فقط واسه ۱ساعت بارون می باريد رو سرم تا چترم رو بر ميداشتم و بدون اينکه خيسش کنم با هم قدم ميزديم تا من چتر اون ميشدم تا اون س