شرمنامه های من


+ No ByE tO mY tIgEr

تو فکر میکردی؟فکر میکردی؟
تو هیچ میدونی از مشهد تا بابل چقدر فاصله اس؟میشه باهاش قد دوسال هم نفس بودن پر کرد؟میشه قد دو سال نابودی..قد دو سال عاشقی تنهایی رفت و فکر نکرد مگه میشه دلتنگ نشد؟
مگه میشه ...چه جوری نگم؟
رفیق!ببین!اشکامو..ناشکری نمیکنم به خدا قسم به همون فبای الا ربکما تکذبان ...که سرم رو شونه هات بود...ناشکری نمی کنم.فقط میخوام تو باشی.
ببین !ببین چقدر بزرگ شدم...نگاه کن دستامو..تو که میدونی من صبورم اما نمیتونم این یکی.که برم . که دستاتو کم بیارم...که تنهایی باشه و تو نباشی..به خدا دل تنهاییم نازکه زودی میشکنه...من که حکمت خدا رو نمیدونم.اما مگه حکمت نگاه تو رو میتونم نبینم؟مگه میشه بعدازظهرای دوشنبه برام نارنجی نباشه؟مگه می شه بازم به عکسات دلخوش کنم ..من بی تو چه کنم؟نه یه روز..دو روز.. چند ماه..
خنده هات چه کار کنم دیوونه؟ببین کف پاهام میخاره..دلمم دوباره درد گرفته..پس تو هم فهمیدی الان عصبیم..اصلا بدون تو گه زدن تو تموم صبح های افتابی و توپ بازی های دنیا...
قربون اون چشم های سبزت بم..تو که داشتی تو ذره ذره زندگیم رسوخ میکردی  چطور فکر دل منو نکردی که نمیتونست..نمی تونه بدون تو روزهاشو شب کنه...حتی اگه صدات باشه..دستات که نیست..تو این فاصله نمیدونم چن کیلومتری چه جوری میخوای دستاتو تو دستام گره بزنی و شونه هاتو دوباره  جای امن بودن من کنی؟چه جوری میخوای بغلم کنی و دلداریم بدی؟مگه میشه رفت و فراموش کرد و عادت کرد به نبودنت..مگه میشه سفت شد ..سخت شد؟
مگه میشه من پسر بچه های موبور چشم سبز تپلو رو ببینم و یادت نیفتم ..مگه میشه صدات بپیچه تو گوشم..صدای بچه گیت و دلم هوای موته موته و مامان اب بده گفتنت  نکنه...مگه میشه
اینجوری بی رحمانه همه چی پس زد و اسم جدایی هم روش نذاشت..مگه نمیگی چشم بهم بزنی 4 سال میاد و میره..پس چرا از دیروز تاحالا اینقدر پلک میزنم حتی 24 ساعتم نگذشته...حالا کوچه های شهدا چی میشن؟میدونستی چن صد بار وقتی دلم هوای با هم بودن میکرد تنهایی رد میشدم از اون کوچه ها..تو میفهمیدی هزار بار رفتم پیش چوبی وایستادم و خندیدم به تموم روزای خوب..هنوز صدای خنده هات..قهقههه هات تو گوشم مونده وقتی تیکه های تو رو دوباره به خودت میگفتم..هنوزم نگام مات مونده وقتی سرم داد کشیدی..هنوزم چشمام واسه اون بوسه رو پیشونی خجالت زده ان..هنوز حسرت دل لرزه هات واسه اون تو دلم مونده...چقدر دلم میخواست یه بارم دلت برا من بلرزه..
اون روزی یادت میاد؟اون روزی که مانا اومده بود کافی نت و صدام کرد :یلدا.. و تو پخ زدی زیر خنده و منم خندیدم..اون روزی رو یادت میاد صدای اریان برام گذاشته بودی که ادای گارفیلد در میاورد..تو فکر میکنی اولین باری که دستامو بهم خورد همون روز بود؟وقتی داشتی گوشیتو میدادی دستم؟
چند سال پیش بود؟دو سال نه..
اون روز چی؟همون روز که 5 روز غیبت زده بود و خون به جیگرم شد و اولین بار بود که برات تو وبلاگ مستقیم نوشتم..تو دوشنبه 8 اذر سال 84 رو یادت میاد ؟بعد مدرسه اومدم کافی نت و از پله ها که بالا میومدم تو پشت شیشه برام دست تکون دادی..اخ یادت میاد قلبم چه تند تند میزد..یادت میاد سایه و سحر اون روز نشسته بودن تو اریا و تو مث همیشه نیومدی..یادت میاد چقدر گله کردم که کجا بودی...
یا اون شبی که بهت گفتم..همون شب که گفتم مانا چی گفت؟اصا هنوز یادت مانا چی گفته بود؟اون غروبرو چه طور یادت میاد با حمید و شاهرخ و شایان و امیر چقدر سر قضیه پدربزرگ حمید غش غش خندیدیم اونقدر که شب دل درد گرفتم.یا اون موقع که مریم و شایان میخواستن باهم دوست شن..و من شده بودم پیک .اون روزا که با هم دیگه تاکسی میگرفتیم و یواشکی همه اش دنبال دستت میگشتم که بگیرم تو دستم..یادت میاد تو مای پیکچر ارین عکس بد بود و تو تندی بستیش و گفتم چی بود خنیدیدی گفتی هیچی!
 یادت میاد بغ میکردی و میگفتم چته..میگفتی با خودمه..یادت میاد اون شبی بهت گفتم دستم بو دستاتو میده دلم نمیاد بشورمش..بود!یادت میاد هر صبح ساعت 7 که میشد دوتایی ان میشدیم و تا نه یکسره میخندیدیم...یادت میادغوغای ستارگان برام زدی و اشکامو ندیدی..یادت میاد دلم میخواست لحظه اخر هی طول بکشه..یادت میاد اون شنبه هه که گریه کردم گفتی دلم نیمخواد هیچوقت اشکاتو ببینم..یادت میاد گفتی بهم گل بارون زده...یادت میاد اون غروب قبل کلاس زبانم که سیگارو رو پاهات شکستی...یادت میاد لی لی کردنامون..ادامس موزی که همیشه میگفتی بو یه چیز دیگه میده جدیدا..یادت میاد اون ادامس موزی که دادی بهم و چسب کاریش کردم و دو سال دارمش؟یادت میاد  اون چن روز که باهم قهر قهر بودیم و من عکستو تو شیشه مونیتور اریا میدیدم و داغون میشدم و نمیدونستم تو اون روزا داغون تر از منی..تو از کجا میدونی که تو این دو سال حسرت اون چن روز مونده به دلم که رفیق بودم و کنارت نبودم..تو از کجا میدونی که وقتی تکیه داده بودی به اسانسور و شاهرخ کنارت بود میخواستم بیام پیشت و همونجا بغلت کنم و بگم چته روانی...تو از کجا میدونی تو دل من چی گذشت  وقتی 16 فروردین تموم تنم میلرزید و اومدم کافی نت و تو بازم خندیدی و لپم کشیدی و دلم اروم گرفت..تو از کجا میدونی که تو دل من چی گذشت وقتی گفتی عشق نه..تو از کجا میدونی که عاشورای سال 84 رو چه جوری سر کردم...تو خبر از شب های من  داشتی که بی صدای تو بالشتم بغل میزدم و اشکام میریخت رو پارچه ابیش و ضایع میشد...مگه تو خبر داری چن بار تو اون ساعت سه که 5 ساعت طول کشید کلیپ مون امورتو ریپلی کردم..تو میدونی چن میلیون بار قران آویزتو رو سینم فشار دادم و گفتم خدایا کمکم کن...تو مگه  میدونی چن بار شب قدر اسم تو رو صدا زدم تو رو از خدا خواستم...از کجا میدونی که راحت میتونم عادت کنم؟
عزیزکم من بدون تو چه جوری سر کنم؟بدون تو..بدون صدای خنده هات..بدون خل گفتنت..نمگکی گفتنت..حالا دیگه کی منو نمکی صدا بزنه؟برم به هم اتاقیهام بگم اسمم نمکیه؟نمکی ح دانشجوی ترم اول ادبیات فرانسه!هه!
اخه وقتی دلم گرفت.. وقتی هیجان زده شدم به کی زنگ بزنم و اروم شم...وقتی دلم تنگ شد کی ببینم از دلتنگی دربیام؟
ناز کی بکشم؟به کی بگم جوجو؟به کی بگم لوس بی مزه...الکی الکی دستای کی بگیرم تو دستم و بگم باز ناخونات بلنده و از گرمی دستش قلقلکم بگیره...تا کی باید صبر کنم تا دوباره ببینمت و تند تند بغلت کنم و تند تند حرفامو بگم و تند تند تو پیچ های پله ها بی صدا بگم دوستت دارم و بوس بفرستی برام.
بیا باهام دیگه،به خدا قول میدم  اذیتت نکنم..قول میدم دیگه ضایع بازی در نیارم..ببین مگه تو نگفتی دل نداری اشکامو ببینی..چرا حالا دل داری...جوجو!نمکی تنها میشه.به خدا من نه خدا رو میخوام نه خرما..من فقط تو رو میخوام!
اخه مگه قد یه شبه دو شبه..فافا هم که نیست..بدون تو..فافا...مامان و بابا و سحر اینا..بدون میتینگ های ارش اینا..بدون خیابون جنگلبانی..بدون فستیوال..چه کار کنم؟
میدونم نباید خیلی چیزا رو میگفتم..نباید میگفتم چی گذشت تو اون دوشنبه ها..نباید میگفتم که چی شد و من کی شدم و تو چی شدی..نباید میگفتم دلتنگم و بی...نباید میگفتم کاکلکش هایی که برام زدی میشه پوست و خونم..نباید میگفتم لای همه ی کتابام دستاتو حک میکنم..نباید میگفتم که با شب من فقط تو می مونی..نباید میگفتم که صدام در نمیاددبس که هق هق کردم..نبیاد میگفتم عکساتو..چتامون..کلیپ ها همشو ریختم تو یه زیپ فولدر و گداشتم کنار و پسورد نداره هنوز..نباید میگفتم دلم واسه همه عکس های دو نفرمون تنگ میشه..نباید میگفتم بی تو من نفس کم میارم..نباید میگفتم اگه مردم رو قبرم گل شبو بزار...نباید میگفتم وقتی نیستم میترسم دل ببندی ..نباید میگفتم  که خیلی زیادش یک هفته دیگه همه اش ...نباید میگفتم که دستام میلرزن و دلم میخواد تموم های دنیا تو باشی و من ذره ذره بمکمت تو روحم..نباید میگفتم اخوشی که اروم نکنه اغوش نیست و من فقط بغل تو رو میخوام..نباید میگفتم به خودم زیادی وفادار موندم و دارم دیوونه میشم..نباید میگفتم که ولت نمیکنم...اخه اینجا نامحرم زیاد داره..تو رو قسم به تموم خاطره هامون...تو رو قسم به تموم البالوهای نمک زده دنیا..تو رو قسم به تموم جوجه های نوک طلایی..تو رو قسم به تموم خنده هامون..قسم به تموم لحظه های قشنگمون...تو رو قسم به همون گنبد چراغونی امام رضا که دارم میرم پیشش..چی بخوام ازت؟قول بده دعای چشم زخمی که برات گرفتم همیشه گردنت بمونه .دیوونه اخه اگه تو نتابی  من میمیرم...دستام یخ کرده...شال گردنم میشی بازم...دستاتو باز کن..من دارم میام..منتظرت میمونم...
هنوزم میگی نذار باور کنم تنهای تنهام؟
پیشونیت بیار جلو..چشات نمیبوسم دوری میاره..من...اما هراس دارمرفیق!تنهام نزار!
نویسنده : یلدا ; ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک