شرمنامه های من


+ DeAlS

 .....
به یک جور نابودی رسیدم.هر بار که کاخ رویاهایم ترکی برمیدارد میروم تا نیمه راه بعد برمیگردم عقب را نگاه میکنم.این من نیستم.تو هم تو نیستی.میبینی 2 سال انقدر ها هم زمان کوتاهی نیست.انقدر هست که من توی چشمهایت کلافگی را ببینم انقدر هست که تو هم تو ی چشمهای من کلافگی را ببینی.
به نابودی رسیده ام.هر لحظه بیشتر توی چاهی که نمیدانم کجاست برای چی هست غرق میشوم.غرق بودنی که فقط پایین رفتن است نه خفگی
 ......
جلو اینه می ایستم.دستهام  حلقه میکنم دور کمرم.چشمهام را
میبندم.دیوانه callin u شده ام عجیب.
با شروعش گام برمیدارم.تنم عرق میکند.سرعتم  تند تر میکنم.
تو دستهات  حلقه کرده ای دور کمرم.محکم چسبیده ام بهت.بعد بلند بلند هق هق میکنم. موهام  نوازش میکنی و درگوشم میگی رقص که گریه نداره!
........
چقدر داشتنت لذت بخش است.اینطوری محکم چسبیدن بهت.اینطوری امنیت خاطر داشتن.چقدر میشود اه کشید تو ی اغوشت.
که نیستی .که مثل همیشه توهم زده ام که هستی.
چشمهام خیس میشود.
دوباره تنهایی...
از خود بیخود شدن..
داریوش...
تب و لرز..
دستهام میلرزن....
اهنگ تموم میشه.چشمهام رو باز میکنم.سرم گیج میره.میفتم رو تخت.قطره های اشک از رو دماغم سر میخورن و میفتن رو بالشت.بشکه خم شده.صورتش پیدا نیست.
میفهمی منو؟نمیفهمی نه؟هیچ حقی نداری جز اینکه منو بفهمی.که بدونی چی کشیدم.نمیخوام دلت واسم بسوزه اما میخوام بدونی چی کشیدم.که احترام کشیده شدنم نگه داری.که اون چطور جیگر طلا بود اما من نبودم؟نمیدونم چطور تونستم هنوز خودم خر کنم که عاشقتم!
که هم به تو و هم به خودم زیادی وفادار موندم.کاش میشد بگم میرما و تو دلت بلرزه.که حتی فکر دیوونت کنه. که بدونم بودنم خوشحالت میکنه.که اینقدر نگی من و تو تعهدی نداریم لعنتی چرا اینقدر زجرم میدی؟مگه گناه من چیه؟که دوستت دارم؟که حسودیم میشه به اون دختره میگی جیگر طلا.وقتی کلمه ها رو مینویسی چندش انگیزیشون بیشتر میشه.که هنوز باید گناه تنوع طلبی تو بندازم گردن دخترک هایی که به چشم من همشون فاحشه ان و میخوان حرص منو در بیارن؟
استخونای دستم درد میگیره.
دوباره تنهایی...
چشم درد...
کلافگی...
تاریکی
من دلم یه دوستی معمولی میخواد.دلم میخواد بیای تو پیج کوفتی 360 ام و جواب کامنت هامو بدی.دلم میخواد جواب پی ام هامو زود زود بدی.دلم میخواد بهم بگی که دوستم داری.دلم میخواد بفهمی که درد داره دوست داشتنت.دلم میخواد بفهمی تو این دو سال چی کشیدم.دلم میخواد بفهمی قوی بودم.دلم میخواد افتخار کنی به بودنم از اینکه پات وایستادم.از اینکه بهت وفادارم.دلم میخواد بهم بگی که هنوزم چشمام معصوم.بهم بگی هنوزم چقدر کوچولو ام و مث پرم.دلم میخواد بهم زنگ بزنی و نگرانم بشی.دلم میخواد یادت باشه که چه جوری دوستت داشتم و دارم.دلم تنهایی دو نفره میخواد.اصلا دلم عاشقی میخواد.نگاهتو میخواد.دو سال ازم دریغ کردی.دو سال بهم نگفتی دوستم داری.حق ندارم شک کنم؟که موندنم عذابت میده؟وقتی میری به اون دختره میگی جیگر طلا....وقتی کل تابستون پارسال برام زهر شد.
وقتی این دختره پشت سرم تو پارک وای میسه و نرمش میکنه و نمیدونه من کیم و میدونم اون کیه.وقتی دستام میلرزه ،وقتی یاد غرور شکسته ام میفتم،وقتی یاد مریضی یک ماهه ام میفتم.وقتی نتیجه کنکور لعنتی تخمی میاد و گند میزنم.وقتی سر جلسه دل درد میگیرم انگار که غده دارم تو شیکمم...وقتی همشون دارن به ریش من میخندن ..
آره خب اعصابم د اغونه.فقط دلم یکمی هوای ازاد میخواد.یه ذره بغل میخوام خوب بشم و باز تا مدت ها احمق شم و سرمو مث چی تو برف فرو کنم و خودمو بزنم به خنگی.
میدونی هیشکی رو ندارم باهاش حرف بزنم.یعنی نمی تونم حرف بزنم.تو هم که علاقه ای به شنیدن حرفام نداری.دیوونه من دستاتو میخوام.نمیبینی چه جوری خوره افتاده به جونم؟
شبا سر تا پام میخاره.تا کی باید با فکر دستات بخوابم و اون امنیت فراموش شده؟چرا اینطوری دارم میرم رو به زوال؟ها؟تو نمیدونی؟تو تجربه نداری؟هر چی باشه ازم بزرگتری.چن تا پیرهن بیشتر از من پاره کردی.
نمیبینی چه طوری دارم نابود میشم؟اینجارو نیگاه!افتاده تو سراشیبی.رنگ وبلاگ های دختر راهنمایی های عاشق گرفته که با فونت رنگی و گل و بلبل به عشقشون ابراز علاقه میکنن.چی شدم من؟هی دیوونه من به کمکت احتیاج دارم.تا بال و پر بگیرم.من یکمی بغل میخوام.که بدونم هستی که میمونی.نمی مونی؟دلت میاد بری و منو تنها بزاری شاید به خاطر اون جیگر طلا..ها؟
یعنی تو میتونی منو فراموش کنی؟همه خاطراتمون؟یا چشم هامو که همیشه خدا بغض داره؟میتونی دستای یکی دیگه رو مث دستای من ناز کنی.میتونی "من نبودم"گوش بدی و بگی مال من نبود؟میتونی همینطوری راست راست بگردی و عاشقم نشی؟
چشمام سیاهی میره.شده تو زندگیت اینقدر به آغوش یکی احتیاج داشته باشی؟اینقدر صدای یکی رو کم بیاری؟میتونی چست تیتی بزنی و یاد من که دیوونه این بوام نیفتی؟مگه میشه ندونی چقدر دوستت دارم؟مگه میشه زجرم بدی منی که همیشه بهت مومن موندم؟یعنی ایمان داشتن بهت اینقدر گناهه؟یعنی میتونی بری و یاد من نیفتی؟.
اینموقع ها میدونی باید چی کار کرد؟تو خودت اینجور موقع ها چی کار میکنی؟سیگار میکشی و داریوش گوش میدی؟من که سیگاری نیستم.اخه اگه داریوش گوش بدم بیشتر یادت میفتم...اخه تو میدونی من اینجور موقع ها چه شکلی میشم.بق میکنم و ساکت میشم. ببین دستام میلرزن.برو برام یه رانی هلو بیار بعد خودت بشین تا تهشو بخور.منم فقط نگات میکنم اخه خیلی دوست دارم وقتی چیزی میخوری نگات کنم.اخه عین بچه ها میشی.پسر کوچولو های موبو چشم سبز.تو از بچه گیت چیزی داری؟
میدی بهم.اخه میخوام دوباره بچه بشم.یه  دختر بچه موبور چشم سبز شیطون.یکی مث خودت...تا وقتی بزرگ شدم یه پسر چشم  و ابرو مشکی عاشقم بشه و برام وبلاگ بنویسه...من هیچوقت طعم این عشق و عاشقی رو نچشیدم...این حقیقت ماجراست...دستام ببین میلرزه...این اعصاب منه....نخند دیوونه مگه نمیبینی دارم گریه میکنم.....

 ....

نویسنده : یلدا ; ساعت ٧:۳٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۸ امرداد ۱۳۸٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک