شرمنامه های من


+ BrInG mE tO lIfE

بارها خوانده ام.بارها نوشته ام.بارها گفته ام.ناگفته هايي كه هميشه دارم،دارد.قصه اي تكراري كه هر چه بهش فكر ميكني وسعتش ميدهي.آخرش را ميداني اما ميخواهي كه نداني.داستاني كه ميخواهي تغييرش دهي يا حداقل جاي هيچكدام از قهرمانهايش نباشي.قصه اي كه شايد فقط بخواهي كسي باشي كه از حاشيه نگاهش ميكند.دلت ميخواهد نقشي اندازه پيرمردي شيرفروش يا كودكي خندان كه دارد با توپش بازي ميكند داشته باشي.اما تو غرق شده اي.انقدر رفته اي توي داستان كه نميشود كنده شوي شايد پاك شود حضورت با مرگي ناگهاني با خداحافظي تلخ با طعم يك هم اغوشي كثيف يا خيانتي از سر حرص،اما كنده نميشوي.انقدر ميماني كه هزاران يا شايد ميليون ها نفر كه نقشي مثل ان پيرمرد و پسرك دارند تو را بخوانند برايت دل بسوزانند برايت اشك بريزند يا حتي جاهايي از سر حرص و خشم به باد تهمت و دروغ بگيرنت.تو كه به خودت شك نداري.فهميده اي ديگر كه زندگي را هر چه سخت بگيري سخت هم ميگذرد.گقته بودم؟كه هميشه ناگفته هايي دارم براي گفتن يا حتي براي نگفتن.ناگفته هايي از جنس لبخند از جنس سكوت.سكوت ميخواهم فقط.هيسسسسسسسس            
+++++
ديگر براي هيچ كس ديگري وبلاگي نخواهم ساخت نخواهم نوشت
براي هيچ كس ديگري شعر نمي گويم حرف نميزنم
هيچ اهنگي را به خاطر كسي دوست نخواهم داشت
براي دوست داشتن كسي اشك نخواهم ريخت
ديگر به هيچ كسي ديگري نخواهم گفت كه دوسش دارم
دستان هيچ ادم ديگري را فرياد نخواهم زد
شانه هاي هيچ تكيه گاه ديگري را نخواهم خواست
از هيچ احد الناسي ديگر نميخواهم كه برايم ساز بزند و بخواند
براي هيچ كس ديگري انطوري هق هق نميكنم كه مشت مشت موهايم را بكنم
براي هيچ كس ديگري سيلي نخواهم خورد
براي هيچ كس ديگري تحقير نخواهم شد
براي خاطر هيچ كس ديگري شمع روشن نخواهم كرد
به خاطر هيچ كس ديگري موهايم را بلند نميكنم
توي چشمهاي هيچ پسر ديگري زل نخواهم زد
براي هيچ عاشقي معشوق نخواهم شد
به خاطر هيچ گيلبرت ديگري اني شرلي نميشوم
خلاصه اش كنم؟ديگر آدم نميشوم!
اين جانور دورنم را دوست دارم زياد زياد.
++++
تمام مدتي كه داشت درمورد خط عمر كف دست حرف ميزد زل زده بودم به كف دستت.خوشحالم زياد زياد.خط تو بلندتر از خط منه.
آرومم زياد زياد .من قبل از تو ميميرم.زجر كش شدن رو دوست ندارم.يه مرگ آروم ميخوام نه توي خواب توي اسمون.دلم برا خدا تنگ شده براي خداي خودم براي خداي تو براي خداي تموميه پيرزن هاي سبزي فروش براي خداي مسجد چوبي براي خداي پسرك هاي چشم چرون براي خداي زنگ هاي رياضي براي خداي هواهاي باروني براي خداي كتابفروشي اميركبير براي خدا خيابون جنگلباني براي خداي تو براي خداي خودم.ربنا ي قبل از افطار ميخواهم........
+++
ميخواهم تمام وجودت را عاشق باشم.ميخواهم درسته دوستت داشته باشم.سكوت ميخواهم.خوابم مي آيد.سفيد برفي ميخواهم بشوم كه با نوازش لب هاي شاهزاده زنده شد.زنده گي ميخواهم نه اين مردگي را نه اين بي نفسي نه اين غربت خانگي.اين منم اين تويي. ميخواهم باشي باشي باشي باشي باشي....
++
من سحر نميدانم.نفس هات به شماره افتاه بود و روح من با تنفس تو ميتپيد.گفتم:دوستت دارم.و تو ديگر نفس نكشيدي  و روح من از تپش ايستاد.گفتم نكند تو را كشته باشم؟نكند من مرده باشم؟پس روحم را از روي تو برچيدم.اما تو نبودي.غيب شده بودي.گفتم كه سحر نميدانم
روي ماه خداوند را ببوس/مصطفي مستور
+

اینجا یه سری لینک ها برداشته میشن یه سری هم اضافه میشن!وای چقد هوا خوبه!
پ.ن:حالا ديگه تو رو داشتن خياله...........ميخوام سفيد برفي بشم....

نویسنده : یلدا ; ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٤ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک