شرمنامه های من


+ In Ur EyEs

يك دم از خيال من نميروي اي غزال من
دگر چه پرسي ز حال من
 تا هستم من اسير كوي توام
به آرزوي توام
اگر تو را جويم
حديث دل گويم بگو كجايي؟
به دست تو دادم دل پريشانم  دگر چه خواهي؟
فتاده ام از پا بگو كه از جانم دگر چه خواهي؟
من متحيرام.من توي اين چهارديواري كه البته زياد اختياري نيست نشسته ام و متحيرام.متحير از صداي مهران زاهدي و اين تصنيف كه شرح حال منو دارا ميباشه!و من هنوز اينجام.اينجا كجاست؟اينجا همون جاست!
و من عاشق اين تنهايي هاي باكره هستم.تنهايي هاي نارنجي و صورتي.يا حتي قرمز مشكي كه خيلي چيز لوكسي است. و من هنوز به لزج ميگم لجز!و من هنوز در تشخيص براد پيت و جاني دپ به علت شباهت زيادشون !!!!!!!!!گيجم!
هيچ ميدونستي من اني شرلي رو قد تموم بچه گيهام كه بوي پفك نمكي و چايي شيرين ميده دوست دارم.گرين گيبلز من همون خونه ي بابابزرگ بود.
حس ميكنم همه حرفام داره تكراري ميشه و من شدم عين شبكه يك كه هزا بار يه سريال پخش ميكنه!
آدما نيروهاي عجيبي دارند.تو را به بلنداي شور ميبرند گاهي با لبخندي و حرفي و بوسه اي .
آدمها عجيب نامردن.عجيب كثيفن.ادمها بوي زباله هاي ساعت نه به بعد مانده را ميدهند.
آدمها كلا انسان هاي جالبي هستند!
اه هيچ يادم نبود.من چقدر ديوونه اين جرس و جولي دوقلوهاي افسانه اي بودم.فوتباليست ها.كاكرو.سوباسا اوزارا.ايشي زاگي.يا همين كارگاه بود همش دسش بادكنك بود اسمش چي بود؟
هيچ بهت گفته بودم نصف درس هاي فارسي سال دوم و سوم ابتدايي رو از حفظ بودم!!!
بازم نميدونم چرا ياد اينها افتادم؟راستي چرا من خفه نميتونم بشم يا لااقل خودمو بزنم به لالي؟
و باز چقد دوست دارم رنگ بندي جوجه هاي رنگي رو با اين انفولانزاي مرغي كه صداي جوجه رنگي فروش ها رو خفه كرده!
و حس ميكنم چقدر ديوانه ام!
و به مسموميت گند دو روز پيشم فكر ميكنم كه هر لحظه حس مرگ داشتم و با تموم سلو ل هاي تنم ميخواستم مثل ديوونه ها يك بار ديگه چشماتو ببينم و فقط سهم كوچيكي از اغوشتو به من بدي همين!باور كن فقط همين!!وقتي ميگم"تو" كاملا منظورم خودتي!اما گاهي منظورم از شناسه "ي"تو نيستي!
بايد يه وصيتنامه بنويسم.توش پسورد اين 15674982 رو هم براي فافا ارث ميزارم!
اه اين قسمت هاي تقسيم نشده ي مزخرف حالم بهم ميزنن......
در دل من چيزي است،مثل يك بيشه نور،مثل خواب دم صبح
و چنان بي تابم كه دلم ميخواهد بدوم تا ته دشت،بروم تا سر كوه
دورها اوايي است كه مرا ميخواند..
هنوزم عاشق سهرابم. و اون تقليد بچگونه ام توي شعراي دوره ي راهنماييم از سيب و رعنا و انار سهراب!
و هر چي ميگردم تو صفحه هاي هشت كتاب سهراب اثر گچ هاي نارنجي سال دوم راهنمايي رو پيدا نميكنم؟!
واقعا خجالت آوره كه يه دختر وقتي راننده تاكسي يك بار با عصبانيت بهش ميگه درو يواش ببند موقع پياده شدن ارنولد بازي در مياره و ديگه از ترس نميتونه سوار تاكسي اون اقاهه بشه !واقعا شرم آوره!بيخود كه نگفتن شرمنامه هاي من!
وقتي به صداي خودم كه چشم من داريوش بازخواني كردم گوش ميدم دلم ميخواد فورا برم توي يه توالت عمومي و خودمو دار بزنم!
پ.ن:نميدونم چرا هر شب موقع نگاه كردن فيلم نرگس و ديدن چشمهاي پوپك گلدره شبيه سوسكاي مرده ميشم و بغ ميكنم!واقعا نميدونم!
و هنوز مثل يك ساختمان لب دريا نگرانم به كشش هاي بلند ابدي
تا بخواهي خورشيد،تا بخواهي پيوند،تابخواهي تكثير.......................................
نویسنده : یلدا ; ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک