شرمنامه های من


+ I m So TiReD oF bEiNg HeRe

سيب  دوست ندارم اما سيب سبز كال چرا.!
بارها خواسته ام براي دردهام براي دلتنگي هام براي عاشق بودنم دليل بيارم وبارم همه چي گذاشتم گردن سرنوشت.و بازم اما اجازه دادم هر گهي ميخواد بخوره و گواراي وجودش بشه!
خيال نكن نميفهمم.ميفهمم اتفاقا.اگه ديدي موندم خيال نكن خودمو گول زدم اگه ميبيني موندم  و هستم و نگات ميكنم به خاطر اينه كه دوستت دارم بگي برو ميرم!نه شايدم نميرم به خاطر اينه كه عاشقتم.گرچه ميدونم راه من و تو از اولش جدا بوده.
با تو بودن خيلي وقته كه گذشته
بي تو بودن مثل مهره سرنوشته
ديگه اسم تو رو هي زمزمه كردن
واسه من نه تو ميشه نه فرقي داره............
ميدونم كه تو از يه قبيله اي و من از يه قوم ديگه.اين حرفا رو قبلا هم گفتم.ميدونم ادم خوش قولي نيستم و هر بار كه قول دادم خفه خون بگيرم و حرفي از اين عشق گنديده و اهوراييم نزنم دوباره شروع كردم به چرند گفتن.من خودم اين راهو اومدم خيلي هم چشمام باز بود اينو ميخوام بدوني.قدم توي راهي گذاشتم كه با تموم گندكاريهاش دوسش داشتم ميفهمي؟بين من وتو هيچوقت حرفي از عشق متقابل نبود اما حرف از عشق بود.ببين ميخوام اينو بفهمي من برات احترام قائلم برام مقدسي نه براي عشق به خاطر اينكه هميشه حس كردم تو برام فرق داري.براي اينكه حس كردم هم روح مني.براي اينكه حس كردم  اگه قرار باشه يه روزي عاشق بشم بايد يكي باشه كه هم روح من باشه.من تو نگاه اول عاشقت نشدم .با چشماي باز عاشقت شدم.گفتي عشق نه و من خودم اومدم جلو .خودم خودمو غرق كردم با همين دستام با اين ناخوناي گرد و دستاي كوچيك.شايد اونوقت ها با خودم فكر ميكردم ميتونم عاشقت كنم اما حالا نه!چون ميدونم تو شبيه مني و دو بار عشق تجربه نميكني.من دردو ميفهمم.باور كن هيچوقت دختر جلف و سبكسري نبودم.اگه بهت حرف دلمو زدم اگه گفتي برو و نرفتم به خاطر جنسيتت نبود به خاطر روحت بود.اگه اومدم و بزرگترين رازهامو بهت گفتم به خاطر عشقم نبود به خاطر دوستيمون بود.اگه يه روز برگشتم و گفتم ميخوامت به خاطر اين بود كه نميتونستم كسي جانشين تو كنم.ميفهمي؟نه به خاطر عشقم به خاطر اينكه تو براي من يكي بودي.ادم تو دنيا فقط با يه نفر اين احساس راحتي ميكنه.اينوميفهمي؟اگه هر لحظه بغض تو گلومه به خاطر اينه كه ميدونم عشقم ثمر نداره به خاطر اينه كه دلم براي خودم ميسوزه به خاطر اينه كه دلم براي تو هم ميسوزه.من زجر و درد تو نگات ميخونم بيخود نميخواد برام لبخند بزني.ميدونم چي ميكشي.و شايد به خاطر همينه كه دوستت دارم.تو تنها كسي بودي كه مثل خودم بودي درمورد چيزايي حرف ميزدي كه من دوست داشتم جوري بودي كه من دوست داشتم سوالايي داشتي كه من داشتم.ميفهمي؟اگه ميبيني تا اينجا موندم به خاطر اين بود كه نميخواستم فكر كني من فقط به خاطر عشق باهات بودم.دوست نداشتم چون عاشقم نميشي از دوستيم جا بزنم.من براي دوستي با هات سختي زياد كشيده بودم نميخواستم همينطوري دوستيم بره زير سوال.نميخواستم به اين راحتي ها از دستت بدم.عجيب اينجا بود تو براي من همون ادم بودي .حتي ذره اي از اينكه عاشق يه نفر ديگه هستي ازت بدم نيومد.نه اينكه بخوام بگم ادم استثنايي هستي و با همه فرق داري.خيال نكن كه من از اول تو رو براي عاشق شدن ميخواستم به تنها چيزي كه فكر نميكردم همين مورد بود.اصلا هنوزشم برام مسخره اس.آره عشق برام مسخره اس.اينجا مگه آخر عشق چي ميشه؟عشقي كه خيلي عشق باشه اخرش دو نفر به ميرسن و چند سال زندگي ميكنن.نه نه من از عشق انتظار بيشتري دارم.اين عشق نيست.عشقي كه من دختر 17 ساله بخوام تعريف كنم چيه جز دلتنگي و شب گريه و تو خيال دست تو دست يار بودن و جون دادن براش!اين يعني عشق؟
لااقل براي من يكي اينم نبود هيچ اميدي نبود كه من تو رو به دست بيارم نه كه مال من بشي .هميشه تو فكرم بود كه بتونم يه روزي دستاتو بگيرم و سرمو بزارم رو شونه هاي مردونه تو و حس كنم مرد مني.ميبيني شدم اخر يه دختر دبيرستاني عاشق كه اسم عشقشو با تيغ ريشتراشي داداشش  روي دستاش روي سينه اش حك ميكنه.نه من هيچوت نخواستم سبكسر و عاشق الكي باشم هيچوقتم حتي نخواستم بگم عاشقم.اما اخرش كه چي؟تو عاشقم بشي كه چي؟كه باز هم درد بكشي زجر بكشي؟من از دوستي باهات لذت بيشتري ميبرم تا عاشقي با تو!

--------------------------------------------------------------------

وقتي اين وسط تنها وايستادم و دارم دست و پا ميزنم و لجن ميخورم به خاطر اينه كه بهت چسبيدم اگه منو از خودت جدا كني نميگم چي ميشه اما مسلما اتفاق خوبي نميفته.تو اگه بخواي بري اما ميري حتي اكه من گريه نكنم حرف نزنم بغض نكنم.بين من و تو يه دنيا هم بيشتر فاصله اس.اونقدر كه اگه تو يه قدم عقب تر بري من از اين طرف ميفتم تو دره.اگه ميبيني من خودمو اويزون اين رابطه كردم به خاطر اين نبود كه عاشقت كنم به خاطر اين بود كه دوستت دارم.درسته بين ما عشق نبود اما حرف از عشق بود.حالا هم نميخوام دوباره همه چي از سر بگيرم.فقط خواستم بگم همين .مثل همون موقع هايي كه اومدم تو اين راه اما از گندكاريهاش خبر داشتم.زياد شد و مثل هميشه تكراري.من سعي خودمو ميكنم تا حرفي از عشق و دلتنگي نزنم هم تو اين 15674982 و هم روبروي چشمات!
پ.ن:حس آپديتم نبود اصلا اما اينا رو بايد ميگفتم.بعدشم عرفان بايد طرز ساخت اين فلش ها رو به آبجيت بيادي!

نویسنده : یلدا ; ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ ; جمعه ٩ تیر ۱۳۸٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک