شرمنامه های من


+ Never opened myself this way

حرفهای ما هنوز نا تمام
تا نگاه می کنی وقت رفتن است
باز هم همان حکايت هميشگی
پيش از آن که باخبر شوی
لحظه عزيمت تو ناگزير ميشود
باز هم همان حسرت هميشگی
ناگهان چه قدر زود دير می شود
دلم ميخواست جاي سيندرلا بودم.يا سفيد برفي..اوووم  پرنسس فيونا كارتون شرك حتي.يه جوري كه آخرش مطمئني به گندي اخر خودت نيست. نميدونم يه حسيه ميخواي خودت نباشي و باشي نيز.حس ميكنم همه چيز يه جوري شده يعني من يه جوري شدم.اين خيلي هيجان زده اس كه جاي يكي از اون پسر لاتاي چشم چرون هيز باشي كه با موتور تك چرخ ميزنن  و تموميه افتخارشون اينه كه دوست دختراشون از لحاظ اندام جنسي پشت كپي جنيفر لوپزن.
Your castle has fallen,
it lies in the sand,
 I heard your voice calling,
 I thought I felt the brush of your hand...
بستني يخي خوردم.دوست دارم.با دوستام بستني بخوريم.بستني چيز قشنگيه.گازش بزني.دوست دارم بستني رو گاز بزنم و دندونام يخ بزنه.چرا من تا حالا  باهاش بستني نخوردم؟چرا تا حالا با هم فقط ادامس موزي خورديم؟چرا هيچوقت با هم تو جنگلباني بستني قيفي ليس نزديم؟چرا درباره ي برگ درخت ها تو پاييز يا خنده هاي بچه هاي توي خيابون با هم حرف نزديم؟چرا هر چهارتامون( من و اون و خودم و خودش كلي چيزاي شبيه به هم داريم اما برا بقيه اس؟چرا ؟چرا همه چيز اين رابطه گس به نظر من؟
There is no reason to the things that we do,
You can break a heart with just a word or two,
And take a lifetime to apologise,
When the one you love's in front of your eyes
خب من يه چيزايي رو كشف كردم.خب من نميتونم مغرور باشم به گونه اي چس كلاس باشم.نميتونم ساعت ها  بشينم  و درباره ي اينكه چن تا از دختراي مدرسه سكس از پشت و جلو بغل  و چپ و راست داشتن داستان به هم ببافم، نميتونم دماغمو بگيرم بالا و به همه بگم پيف پيف،نميتونم پي ام ادد همه رو تو چت قبول كنم،نميتونم براي بي خيالي و قانع كردن خودم بگم:كون لقش يا به عبارتي بي خيال! نميتونم  بيخيال رمان و فلسفه بشم، نميتونم يه مشت كرم و پنكگ و رژگونه رو رو صورتم تحمل كنم نميتونم مث خيلي دختراي ديگه دلبري كنم نميتونم ساعت ها بشينم و تست فيزيك و شيمي بزنم ،نميتونم بعضي ها رو تحويل نگيرم و با خودم فك كنم :پسرا رو بايد تشنه برد لب چشمه و برگردوند، نميتونم موقعي كه يهو ناراحت ميشم بغض نكنم و قيافه ام مث گري گوري پك نشه و همه نفهمن كه داره گريم ميگيره بعدش هي با دستام ور برم، نميتونم پيش بعضي انسانهاي پسر كل كل كنم بلكه بيشتر دوست دارم پسر ميبودم!نميتونم الكي الكي عاشق بشم يعني هر كاري ميكنم ديگه عاشق نميشم كه! نميتونم قورمه سبزي رو دوست داشته باشم ،نميتونم بفهمم كجاي قيافه اون پسره عينكي جذابه؟نميتونم بتونم خب..
Maybe you will never know how much I love you,
But of this, be sure..
بي تفاوت شدم نسبت به هر چيز و همه چيز.دلم ميخواد شبا برم رو پل عابر پياده و داد بكشم دلم ميخواد رو علفاي خيس جنگلباني دراز بكشم دلم ميخواد  چشامو ببندم و دست بكشم به يخ و آتيش و آدما.دلم ميخواد لمس كنم سنگ ها رو سخت ها رو.پر شدم انگار از خالي يه جور كه نميدوني چي كار كني روزمرگي ؟نه دير!فك كنم يه جور افسردگي مزمن با اسهال خوني باشه يه چيزي شبيه اين من فقط يه ذره سرم گيج ميره گاهي و يه ذره دل درد دارم و هميشه خدا ميتونم بغض كنم و مث بچه هاي 6 سال بهونه گيري كنم فقط يه ذره لاغر شدم و مات شدم فقط يه ذره بداخلاق شدم همين همين!خب من اصولا يه جوريم!خب همه اينا خوبه قشنگه نگران نباش اينا برا بلوغه!
Trust I seek and I found you
every day for us something new
 Open mind for a different view
 And nothing else matters .......
اين روزا دلم بدجور هواي تابستون و آب هندونه و اون بي خيالي سالهاي راهنماييمو كرده.هواي پشت حياط سنگي مدرسمون و هواي رقصيدناي پنهوني و ساز و اواز.و چقدر خسته ام و دلتنگ براي بچه گيهايي كه رفتند و من هميشه ساده ميگذشتم... و چقدر دلم باز هواي بوي كهنه ي كتاب فارسي سال اول دبستان كرده و دلهره هاي دختركي شايد، كه از مرد ي كه زير باران ميامد حرف ميزد و بارها داد زد و گفت :ان مرد امد و خداييش عجب گوشتي بود ان مرتيكه كتابي!

من عاشق اين قسمت دا ستان درخت گلابی ،ترقی

شدم:

   اسم كامل ـــ ـــ ـــ ـــ ـــ را كف دستهايم نوشته ام.دست هايم را به صورت و لبها و بدنم ميمالم و قلبم از ترس و لذت ، از حس يك جور كيف درد   آور مثل ور رفتن به زخمی خشك شده يا فشردن دندانی مجروح و لق ـ مالش ميرود.بعد از ترس  رسوايی ، اسمش را با زبانم پاك ميكنم و مزه ی ترش و تلخی كه از گلويم پايين ميرود،سرم را به چرخش می اندازد

پ.ن:هه عزيزم خودتو خسته نكن خيلي وقته بي خيال همه بي اعتنايي ها و تحقير كردنات شدم و همه چيزو گداشتم به حساب صميمت!تو واژگان مورد استفاده ام هيچ در باره تو چيز لقش . به تخمم و اين مسائل ندارم! پس سعي نكن كه كاري كني ازت بدم بياد من خيلي سر تق تر از اين حرفام هاني كوچولوي من!
پ.ن2: به شدت احتياج دارم يكي خودشو بندازه زير ماشين و من نجاتش بدم.خيلي كيف ميده رو دست مردم بندازنت بالا و پايين
پ.ن3:هي كسي از باباي شنگول منگول و حبه انگور خبري نداره؟
Take all your worries away...
اهاي ديوونه رواني من خودم ميدونم حوض نقاشي من بي ماهي است...

نویسنده : یلدا ; ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک