شرمنامه های من


+ روزهای سالم سرشار...من بدون تو...

به خودم ميگم دارم بي خيال ميشم من بي خيال ميشم من ميتونم برا يه مدتي واسه هر دو تامون بهتره من من...من خسته شدم ديگه به جون تو...من ميخوام برم ديگه بدون تو...........اينو ميدونم بدون تو شب ها با غم ها مهمونم ..تو نباشي پيشم بي تو من ويرونم......نه نه اين چرنديات چيه؟نه نه من بي خيال ميشم.يلدا ميشه همون يلداي قبل يلدا بي خي ميشه ...من كاري ندارم با اشكاي تو........
بزار برگردم عقب يه فلاش بك به روزهاي خيلي خيلي دور....انگار صد سال نوري گذشته...هفت سالگي!اي لحظه شيرين عزيمت...از هفت سالگي موهاي آبشاريم يادم مياد و يه بغل  مشق هاي پر از انارو بادوم كه  به محض رسيدن به خونه تموم ميشد....خسته ام هفت سالگي خسته ام بابابزرگ...بابابزرگ نميشه يه بار يه بار ديگه برام مينو بياري؟بابايي يلدا خسته اس ..بابا يي دلم برا ته ريش صورتت تنگ شده  وقتي ميبوسيدمت
آهاي مرد هفت سالگي هاي من شنيدي يلدات عاشق شده؟بابايي بهم اخم ميكني....من بدون تو شب ها با غم ها مهمونم ...تو نباشي پيشم بي تو من ويرونم...
هشت ساله نشسته  و داره اولين شعراشو تو دفتر املاي خواهر بزرگترش مينويسه ...خونه ي ما يه درخت سيب داره..خيارم داره ..خونه ي ما
سبزه سبزه.....و خط ميخورن..هنوز اما سبزم و ريشه دارم!
من خسته شدم ديگه به جون تو...من ميخوام برم ديگه بدون تو...يلدا چي ميگي؟...هيچي به خدا...اينو ميدونم بدون تو شب ها با غم ها مهمونم...تو نباشي پيشم بي تو من ويرونم...و دنياي من يعني فوتبال بازي كردن تو آفتاب گرم خونه بابابزرگ با فافا و ماجده و سجاد و ميلاد و مقداد و گاهي پسرك هاي همسايه و دنياي من يعني كورس گذاشتن با مهران پسر همسايه و دنياي من يعني آنه شرلي و دنياي من زيباست و من دنيايم را دوست دارم  با سيزده بدرهاي آفتابي باغ فريدونكنارو جمع كردن شريكي عكساي ادامس با سجادوآتاري بازي كردن با ميثاق و مبين و من دنيا را قشنگ ميبينم و بابابزرگ هنوز زنده است ........يازده سالگي   با خوندن بامداد خمار شروع ميشود  و من ميفهمم درد محبوبه را از سر عشق ... و مردن الماس انگار.. يلدا؟باز كه ابرات شروع كرده به باريدن؟يلدا افسرده اي يلدا خودتو گم كردي دختر....
ميگذره.... مياد دوازده سالگي..هنوز حس ميكنم زير پوستمه حسش ميكنم....روزنامه ديواري مو به جرم سياسي بودن از رو ديوار مدرسه ميكنن....خنده داره نه؟يلدا هميشه لقمه بزرگتر از دهنت ورميداري...دارم حسش ميكنم درد گندي دنيا...و زمين بوي عرق  تند فاحشه ها رو ميده....من جون سپردم توي زندون تو....تو نباشي پيشم بي تو من ويرونم...
آن روزهار فتند آن روزهاي سالم سرشار
شب ها با صادق هدايت ميگذره..سه قطره خون..شب هاي ورامين...داش آكل...ميخونم..دنبال يه چيزيم...و شعر مينويسم ....به خاطر حرفهايم سر ساعت بينش بازخواست ميشوم ...دنياي يلدا داره ابري ميشه....اينو ميدونم بدون تو شب ها با غم ها مهمونم ...تو نباشي پيشم بي تو من ويرونم....ميگذرم..من براي سياست كثيف و هيز زمانه كوچكم هنوز...
يلدا پيش دوستاش خوشحاله...دوستاي يلدا دوستش دارن..يلدا دختره شوخيه..همه رو ميخندونه ..يلدا؟يلدا كه دردي نداره..يلدا رو ميگي ديگه؟اين دختره همش كه داره ميخنده..يلدا و گريه؟...اينو ميدونم..ميدونم..يلدا بزرگ شدي ديگه ...به خدا راه من و تو عزيزم جدا شده..سهم من از عشق تو گريه بي صدا شده...نه ديگه نميشه..يلدا !يلدا! كر شدي يلدا...تو نباشي پيشم بي تو من ويرونم
و اهاي شونزده سالگي نابالغ تو با من چه ها كه نكردي؟هفده سالگي تو منو به مرز عشق كشوندي ..اينو ميدونم بدون تو شب ها با غم ها مهمونم.............
-يلدا؟
-هان؟
-ديوونه شدي؟
-ها ااااااااااااااااااااااا؟
-كوفت
-ok
اينو ميدونم بدون تو شب ها با غم ها مهمونم....آهاي هفده سالگي دارم طعم گستو ميچشم...هفده سالگي از من هفت ساله جلو زدي هفده سالگي لعنتي چرا منهاي ده نميشي...من؟
كاري ندارم با اشكاي تو....اينو ميدونم بدون تو شب ها با غم ها مهمونم تو نباشي پيشم بي تو من ويرونم....من ..من ..من .....من ..من ..من
من نميميرم ديگه براي تو....من نميريزم اشكي به پاي تو...من ...خسته شدم ديگه به جون تو ..من جون سپردم توي زندون تو...من ميخوام برم ديگه بدون تو..اينو ميدونم بدون تو شب ها با غم ها مهمونم ..تو نباشي پيشم بي تو من ويرونم.........يلدا؟
-بله؟
-خفه شو
-ok
پ .ن: ناهيد، ناهيد،ناهيد......سه  نقطه هام براي تو ديگه كم ميارن..خسته اي ناهيد....نميدونی بعد از خوندن آخرين پستت چطوری شدم..شبيه سوسکی  شدم که داره ميميره...

پ.ن2:ميشه دستاتو بزاري رو پيشونيم فقط برا يه لحظه !شايد اين پيشوني نوشت لعنتي  رو موقع نگاه كردن به چشام نبيني..
پ.ن3:يه خواهش ديگه اي هم داشتم ميشه يه ذره بغلم كني فقط يه كوچولو!

نویسنده : یلدا ; ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک