شرمنامه های من


+ دروغه همه ی دنيا دروغه

هيچ حسي ندارم يعني نه ديگه ميتونم بگم نه ميخوام بگم اصلا نميدونم چمه تموم زندگيم بي معني شده .يه چيزي توم شكسته يه چيزي ازم كنده شده انگار يه چيزي ازم قهر كرده يه تيكه از وجودم يكي از خودم.نميدونم دلم ميخواد بميرم يا نه؟دلم ميسوزه برا خودم كه هيشكي منو نفهميد هيشكي منو نميفهمه دلم ميسوزه كه هي تنهاتر ميشم دلم ميسوزه كه   دوست دارمو و ندارم دلم ميسوزه كه زندگي چيز مسخريه  دلم ميسوزه.تا گرم اغوشت شدم چه زود فراموشت شدم تقصير تو نبود خودم باري روي دوشت شدم......
انگار پرم از خالي اين روزا همش احساس سر گيجه دارم همش دارم از يه جايي ميفتم پايين كه نميدونم چقدر بلنده همش دارم خوردتر ميشم همش دارم ميشكنم و هيشكي نميفهمه  .خودمو يه دره هم نميشناسم وقتي ميرم جلو اينه نميدونم اون كيه كه داره بهم زل ميزنه نميدونم اين كيه كه تو چشاش شيشه كار كذاشتن دلم ميخواد تموم دق و دليمو سر استخووناي دستم خالي كنم . ديگه با اينجام احساس غريبي ميكنم اينجام باهام غريبه شده حرفام شعرام برام غريبه اس خدايا چرا من بايد اينطوري بشم؟چرا كسي منو نميفهمه چرا همه يه فكر ديگه اي ميكنن چرا همه به بازيم ميگيرن خدايا چرا اينقدر دلم گرفته چرا اينقد تنهام با اين همه ادمي كه دوربرم دم از دوستي ميزنن!  نیستی شاعر...
نیستی شاعر که تا معنای حافظ را بدانی!  اونقدر از فرياد پرم كه نميدونم بايد كجا خاليش كنم  من چرا بايد تو اين    بازي مسخره ميفتادم ميدونم همه ي عشقا دروغه همه چي دروغه همه  چي  .   
     دلم ميخواد فقط يه روز تموم تو خيابوناي جنگلباني پابرهنه راه برم و نميدونم چي كار كنم اما دلم ميخواد تنها باشم  ميخوام خودمو پيدا كنم من نميخوام بازيچه بازي بقيه باشم نميخوام عاشق باشم نميخوام مسخره باشم من نميخوام با هزار نفر باشم نميخوام قلبمو تيكه تيكه كنم  من خدارو گم كردم تو اين همه هوايي كه ازش پره واسه همينه خودمم گم كردم
نميخوام ازش بنويسم نميخوام نميخوام نميدونم چرا بوي تنش   اينجاست پيشمه نميدونم چرا دلم برا نگاش برا صداش برا اون احساسي كه وقتي باهاشم تنگ ميشه مگه من چند سالمه چرا بايد اينقدر ضبه بخورم چرا مثل عقده اي ها رفتار ميكنم حالم داره از خودم بهم ميخوره اما لا اقل اينو ميدونم كه من  مثل اون دختري نيستم كه تا وقتي يه پسر ميبينه  نيشش تا بنا گوش باز ميشه و شايدم ..
پ.ن:خونه قديمي خونه بابا بزرگمو خراب كردن من دلم گريه ميخواد
پ.ن2:عشق ان نيست  كه با هم زير باران بايستيم و خيس شويم عشق ان است كه براي هم چون چتري باشيم كه نفهميم چرا خيس نميشويم عشق يعني....
پ.ن3:ميخوام برم استونه و شمع روشن كنم
پ.ن4:  تو وبلاگ عرفان كه ميرم با اون اهنگ حسين حسين ياد عاشورا و  و گلابو شربت تخم نعنا ميفتم و شتر و بچه هايي كه ميخندن روش و زنجيرايي كه يهويي ميرن تو اسمون عرفان داداشي كجايي؟
پ.ن5:قناري به نظرت يه توهينه؟distance

نویسنده : یلدا ; ساعت ۳:٢٦ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٤ بهمن ۱۳۸٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک