شرمنامه های من


+ اخرين شرم نامه های من...

سلام.اين اخرين باره كه من براش مينويسم اين تو البته قول نميدم اما حداقلش حالا حالا ها نه براي يه مدت طولاني عين خواب هايي دم بعد اظهر 5 دقيقه اي  كه وقتي بيدار ميشي انگار 100 قرن خوابيده بودي من هنوز بيدار نشدم نميگم ديگه اين تو نمينويسم  اما از اون نمينويسم خودش خواسته و اينطوري بهتره!از دوستاي خوبمم ممونم كه هميشه منو شرمنده ميكنن از آرش و داداشي عرفان. و قشنگ ترين سادگي بچه گيم فافا جونم. و تويي كه هميشه  سادست گذشتن از من برات... همين چند نفر ميان و برام كامنت ميزارن  .مرسي.  اين پستم خيلي بيشتر از اينا بود  من كوتاش كردم   خيلي كوتا هتر .........  

آخرين شرمنا مه هاي من..........

خوب ميفهمي تو.ميدونم كه خوب ميفهمي  .خودتو نزن به اون راه.داري خوردم ميكني.داري منو از تو ميشكوني.نميدونم شايد
خوشت مياد كه من اينطوري زجر بكشم.چشاتو برام گرد نكن   من ديگه اونقدر ظرفيتشو ندارم كه بخوام از حرفات يه چيز ديگه اي برداشت كنم و تو هم كه ميگي از من نميترسي و هر جور دلت خواست رفتار ميكني و زندگي خودت به خودت مربوطه.حرف من اين نيست اصلا نميدونم حرفي دارم يا نه. تو زندگيتو ميكني اين منم كه با زندگيم مشكل دارم.                   it is my life it is for rent and i dont want to fight!
من ديگه اينجا در موردت چيزي نمي نويسم ديگه نمينويسم كه بگي نه تو در مورد زندگيم تصميم ميگيري.من زيادي همه چيز جدي گرفتم ميدوني من نبايد اينقدر تو اين رابطه بي جنبه بازي در مياوردم احتياجي هم به  اينطوري مسخ شدن نبود اره تو داري زندگيتو ميكني و به من ربطي نداره .ميدونم خيلي وقته فهميدم خيلي چيزا به من ربطي نداره.
عزيزم ميدونم من اشتباه كردم  تو از من دوستي ميخواستي من نميدونم كي به عشق كشيده شدم  گرچه من نميدونم عشق چيه!من شايد هنوزشم نميتونم اينو باور كنم اما اين دلتنگي هاي بيخودي يه چيز ديگه اي به من ميگن  من نميدونستم كه گاهي اوقات ميشه ادم به خودش ضربه بزنه اخرش اين احساسي بازيا كار دستم داد عسلي! من بايد ميفهميدم كه نميتونم قهرمان هيچ داستان عاشقا نه اي باشم چون نه تو مجنون بودي نه من ميتونستم برات ليلي باشم. اين كاغذ مچاله هاي ته گلوم هيچوقت بهم اجازه ندادند اون وقتي كه بايد اشك بريزم حالا هم دارن خفم ميكنن !
 كاش ميتونستم برات اوني كه ميخواي باشم ميدونم من زيادي جلو رفتم گرچه خيلي چيزا رو شايد به روت نيا وردم.من به خاطر   دوست داشتنت خيلي چيزا رو از دست دادم  و چقدر برام گرون تموم شد  مطمئن باش هيچ منتي هم بابت اين بهت نميذارم چون تو  به من نگفتي كه دوستم داشته باش!
عزيزم من اينو فهميدم كه توي هر رابطه اي يكي هميشه بيشتر دلش گيره يكي هميشه بيشتر تو اظطراب يكي هميشه .بيشتر دلش تنگ ميشه يكي هميشه بيشتر احساسيه. يكي هميشه  كارو خراب ميكنه و يكي هميشه تنها ميمونه!
راستي بهت گفته بودم يه مدتيه احساس ميكنم رو قلبم تاول خوني زده اين روزا مثل اينكه بدجوري چركاش زده بيرون  داره منو از درد ميكشه .به خدا من نميخواستم اين جوري بشه من نميخواستم اينطوري...من نبايد دلم ميلرزيد دستم ميلرزيد حالا هر وقت بهت فكر ميكنم يكي از اون تاولاي خوني سر باز ميكنه . نه نه نبايد. مني كه ميدونستم تو از اين لرزيدن دل و دست خوشت نمياد مني كه ميدونستم ادماي زيادي هستند كه دلشون برات بلرزه من نبايد خودمو قاتي اونا ميكردم نبايد ميذاشتم دلم اينقد پررو بشه  نبايد ميرسيدم به اينجا!نبااااااااااااااااااااااااايد..
تو اين پست اخري ميخوام خيلي چيزا رو بهت بگم.فقط بهم مهلت بده اب دهنمو قورت بدم ميبيني شدم مثل بچه دبستانيها كه يادشون ميره دفتر مشقشمون با خودشون ببرن مدرسه.ميگم بهت عزيزم دليل تموم اين بچه گيها و بي جنبه بازيهارو تا اونجايي كه شرمم نشه!
تو زندگيم هيچوقت هيچ پسري نبود حتي يه دوستي ساده  هيچوقت كسي اينطوري خاص نگاه نكرده بودم   هيچوقت احساس دلتنگي اينطوري هم نكرده بودم قلبمو محدود كرده بودم فكر ميكردم كي از اين دوستي ها سودي برده كه من دوميش باشم دنياي من دنياي انه شرلي بود و پاييز برام بدون هيچ غربتي  دنياي من پر از الوچه جنگلي بود و بوي اتيش و دريا و بلال ميداد دنياي من  دنياي  فروغ بود دنياي فافا و ماجده وخونه ي بابابزرگم بود  عزيز من دنياي من با تموم كوچيكيش  بازم برام بزرگ بود و من توش گم اما نميشدم.تو براي من از بلوغ جسمي هم بزرگ تر بودي انگار .وقتي به خودم اومدم كه ديدم اره انگار من زيادي دارم توي تو غرق ميشم  دنياي تنهاييام بزرگ شد و بزرگتر. تو همين گير و دارا فهميدم خودمو گم كردم اوني كه 15 سال با خودم نگه اش داشته بودم اوني كه بهش ميگفتم من . من من خودمو گم كره بودم خوب ميدونم كه تو هم خوب ميفهمي حرفامو  يه جورايي تو وجودم پر غربت شد  دنياي مدرسه ام شد يه پنجره و زل زدن به اسمون و سوختن چشم و بغ كردن .من حتي نميدونستم از چي ناراحتم  هنوزم فكر ميكنم چرا؟ به قول تو زدم تو رگ بي خيالي من ديگه اون دختر  دريا و بلال و اتيش نبودم من اون دختر رو گم كرده بودم نه يه جايي جا گداشته بودم اون اولا فكرشو نميكردم كه اتفاق بيفته و منو تو خودش بشكونه من جنبه ي گم كردن خودمم نداشتم حتي من حتي نتونستم  الانشم خودمو كنترل كنم و نگم بهت اينارو.اره عزيزم دنيام پر شد از دلتنگي و  اهنگاي داريوش  دنيام پر شد از   غربت و حس يه مترسك پيدا كردن منم شدم  يه مجسمه سنگي. تو اين همه سر و صدا تو پر رنگ تر ميشدي يه دفعه به جاهايي ميرسيدم كه ميديدم چقدر شبيه مني ميديدم كه يكي  نه از جنس من هم روح منه ميديدم كه  داره يه چي اتفاق ميفته جديش نميگرفتم گداشتم اون كارشو كنه و منم با تو باشم.صبح هايي كه ان لاين نميشدي  كلافه بودم ميخواستم تو باشي ميخواستم باشي حتي اگه جوابمو ندي ميخواستم باشي حتي اگه مال من نباشي اون روزا فقط بودنت برام بود   بعد يه مدتي هر دو تامون به توافق رسيديم كه بهتر همديگرو ببينيم بهتره بيشتر با هم باشيم و شروع شد اعتياد من. و بقيه شم خودت ميدوني جز اونايي كه نميدوني  و من بايد براي اولين و اخرين بار بگم اون ندونسته هارو كه با بغض تو گلوم كه نميداره نفس بكشم فرياد بزنم سرت. از تو برا خودم كوه ساختم هر وقت دلم ميگرفت ميگفتم كه كاش اينجا پيشم بودي تو اما ميگزروني روزا رو شبا رو.روزاي من با عذاب وجداناي توام با شرم و دوست داشتن ميگدره و بعد يه مدتي عادت ميكنم! تو اما نه منو نه حرفامو زياد مهم حساب نكردي تو اما هيچوقت با خودت شايد فكر نكردي كه من اينقد بيام جلو و بخوام تو زندگيت دخالت كنم تو اما فكر كردي كه من از اون دختراي لوسم كه هنوزم تموم غصه اش عروسك و خاله بازي .تو نديدي من قد كشيدم تو نديدي من تنهاييتو ميفهمم نفهميدي وقتي نگات ميكنم نگام فرق داره نديدي اشكامو وقتي غوغاي ستارگان برام زدي و من چقدر خوشحال بودم يادته بهت گفته بودم ميخوام مرد باشم و گريه نكنم و كردم!تو نديدي نشنيدي شكستنم تقصيري هم نداشتي تو داري زندگيتو ميكني و منم توش نيستم و بهم ربطي نداره
  و من اما هيچوقت اينو نخواستم و تو براي خودت تصميم گرفتي و گفتي كه زندگي خودمه و منم ميگم كه زندگي خودته. و تو بهتر از هر كسي ميدوني كه ميخواي چه كار كني. هيچوقت خوشم نمي يومد كه بخوام بهت اين حرفار و بزنم   تو منو تحقير ميكردي شايدم هيچوقت چنين چيزي نخواستي اما منو ميشكوني و اينو خوب ميفهمي كه من ميشكنم تو اما مشكلات خودت اونقد برا خودت زياد هست كه بخواي منو نا ديده بگيري .ميدوني حرصم ميگيره كه با كلمه نميتونم بهت بگم نميتونم حسمو بهت بفهمونم  .من خيلي چيزا رو فهميدم و اين منو شكست خيلي چيزايي كه بايد زودتر ميفهميدم   بعد اون بحران  شبا كابوس ميديدم شايد اون موقع اگه يه ذره از هم غافل ميشديم همون جا همه چي تموم ميشد من ميموندم واقعا نميدنستم چي كار كنم عين الان البته! چقدر دلم شونه هاتو ميخواست چقدر اون روزا دلم نگاهتو ميخواست  چقدر دلم ميخواست محكم بغلت كنم و گريه كنم تو بغلت    چقدر دلم ميخواست اشكامو پاك كني چقدر دلم ميخواست فقط يه لحظه حس كنم كه تو هم مثل من پيشروي كردي و اينقد خودمو سرزنش نميكردم  دل ادمم چه چيزا ميخواد..... 
اره من بدجوري تو رو مهم گرفتم بدجوري اومدم جلو  بدجوري زدم تو ذوقت بدجوري بي جنبه بازي در آوردم بدجوري بد كردم با خودم. بدجوري اما عا.......هنوزم ميترسم بگم!
من اما حالا با ندونسته هاي دونسته ام شكستم و  هنوز گمم و گيجم نميدونم چه جوري بايد از اين يكي بحران بيام بيرون نميدونم  پنجره ي كلاسم ديگه حالش ازم بهم خورده من خودمم دلم واسه دختر دريا و بلال و اتيش گم شده    تو خيلي منو نديده گرفتي تو ميتونستي دستامو بگيري ميدونم تو كه فرشته نجات نيستي  تو خودت برا خودت زندگي ميكني و به خودت ربط داره و زندگي بقيه ام برا خودشون.تو ميخواي بري من ؟من نميدونم هيچي نميدونم دلمم ميخواد ندونم!  هر چي ميگردم نميتونم اون چيزي رو كه ميخوام بفهونم بهت بگم كلمه نيست نميدونم .. يه جوراييي برات خوشحالم داري خودتو پيدا ميكني داري ميري دنبال زندگيت  داري از مجسمه بودن در مياي داري عوض ميشي!؟فقط من بودم كه نتونستم اين دوررو تحمل كنم فقط من بودم كه اومدم جلو اومدم جلوتر  و پر شدم ازت و رنگ زدي به كل در و ديوار دلم.من بودم وقتي حتي هنوز با هم نبوديم يكي از اون صبح ها به شوخي گفتي كه ميخواي واسه هميشه بري  و من..ديگه نميگم كه بهم بخندي. من بودم كه اين وسط كم آوردم من بودم  خوب خودمو بازي دادم من بودم عا......ش.....واقعا نميدونم چي بايد بگم. ميفهمي منو؟؟نمكي تو ميفهمي؟؟؟؟؟؟..........كاش جاي اين دختره بودم!    
 

نویسنده : یلدا ; ساعت ۳:٤۸ ‎ق.ظ ; جمعه ۳٠ دی ۱۳۸٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک