شرمنامه های من


+ برای فافا و روزهای خوب سادگی....

 فافا گلم؛چقد روز گذشتند چقد  طولانی چقد زياد چقد غير منتظره هيچ يادت مياد اون روزا؟ هيچ يادت مياد دستامون٬ اشکامون ٬سادگيمون و نگاهمون هيچ يادت مياد عزيزم؟

دلم واسه روزای بچه گيمون تنگ شده فافا.فافا دلم برای خونه بابا بزرگ تنگ شده .چقد دلم ميخواد يه بار ديگه برگرديم به اون روزا.اخ چقد دلم ميخواد يه بار ديگه دست تو دست هم پفک نمکی مينو بخريم چقد دلم ميخواد يه بار ديگه سر به سر گوجه اينا بزاريم

فافا عزيزم  هيچ فهميدی چقد ما بزرگ شديم چقد رنگی رنگی؟چقد موذی؟هيچ فهميدی ديگه نگاهمون بی دليل نيست؟هيچ فهميدی؟؟؟؟هيچ فهميدی خيلی وقته با هم  نيستيم خيلی وقته  با هم راحت نميخنديم خيلی وقته دلم برا اتاقت تنگ شده حتی.واسه اون خرس قهوه ايت واسه ورق پاره های يادگاريم واسه دوستيمون واسه با هم بودنمون...

عزيزم خيلی چيزا عوض شده تا چشم به هم زديم من نبودم و تو نبودی و ما هم نبود تا  اومديم همديگرو پيدا کنيم عاشق شدی و شدم و ......تا اومديم اشکای همو پاک کنيم يکی تلپی زد زير دستامون و زديم زير خنده و گريه يادمون رفت.يادمون نبود اما اشکامون چه بی بهونس به اندازه ی خند ه هامون..................................

چقد تو اين روزا که گنگم و گيجم به شونه هات احتياج دارم چقد دلم گرمی دستاتو ميخواد چقد دلم ميخواد حتی بهم فحش بدی چقد احتياج دارم که برام نگران باشی و  تو چشام نگاه کنی و بگی همه چی تموم ميشه٬ نگران نباش!

عزيزم  به فرداهايی فكر ميكنم كه از اينم رنگی تر شده باشيم چقد حالم از اين دنيای گند بهم ميخوره از اين دنيايی كه نميتونی دوست داشته باشی تو اين دنيايی كه همه تنهات ميذارن تا اخرش بهت بگن ديدی گول خوردي؟.....نميدونم من و تو چقد گول اين دنيا رو خورديم دنيايی كه هفتاد نا رنگ ميشه يه روز عشق يه روز تنفر....

فافا گاهی اوقات فكر ميكنم من من نيستم و همه ما يه قصه ايم اون وقت به اين فكر ميكنم چرا نقش من اينقد گنده؟......فافا فردا كه بزرگ شديم از غريبگی تو چشمامون ميترسم امروز اما فقط ميلرزم از اين تكيه گاههای خيالی كه برا خودمون ساختيم كه فردا با يه باد خراب ميشه عزيزم كاش بتونيم تحمل كنيم

ميترسم عزيزم ميترسم . گاهی از اينكه ٬داريم قد ميكشيم  ٬بيخود گاهی گريه ميكنيم مترسم ازاينكه عاشق بشيم و ميترسم از غربت بودنمون.نخند به حرفام فافا اين يه بارو نخند عزيزم اين يه بارو بغضم نكن اين يه بارو فقط برگرد عقب يه فلاش بك به روزای نارنجی قبل با بوی ادامس و نون تازه و چايی شيرين....

دلم ميخواد يه بار ديگه دنبال گنج بگرديم تو باغ بابابزرگ يه بار ديگه اون تو اتيش روشن كنيم و سيب زمينی بپزيم يه بار ديگه با ماجده بريم دوچر خه سواری  يه بار ديگه تيپ پسرونه بزنيم و سوار موتور صادق بشيم و موهامون بخوره تو صورتمون.... و هيچكی نگه دختر به اين بزرگی و چه به اين كارا٫ يه بار ديگه با هم برقصيم دو نفري٬ يه بار ديگه من انه شرلی بشم و تو ديانا و با گل برا خودمون تاج درست كنيم....دلم ميخواد يه عيد قربان ديگه جای نوشا به ها رو لو بديم و دلمون خنك بشه  يه بار ديگه بريم  سكو ها رو قير مالی كنيم  يادته رضا روش نشست و شلوارش قيری شد و ما چقد خنديديم؟يادش بخير كاش رضام الان زنده بود....

فافا دلم ميسوزه وقتی به اون روزا فكر ميكنم اون روزا خودموگم نكرده بودم كاش هيچوقت بزرگ نميشدم كاش خودمو جا نميذاشتم كاش هميشه من بودم و تو بودی و ما بود كاش هيچوقت نميفهميدم  لااقل كه بزرگ شدم كه منم بايد حتما جواب سلام بدم بايد حتما تا نصف شب بيدار بمونم تا مهمونا برن خونشون .كاش نميفهميدم كه بزرگ شدم  نميتونم همه رو ساده دوست داشته باشم كاش نميفهميدم كه غريبه شدم با خودم.......

 يادته اون عهدی كه نوشته بودی رو كاغذ:ياد باد روزهای كودكی روزهای خنده های بيريامان و اكنون غريبه ای هستيم كه از نگيستن به اينه واهمه داريم؛ فافا اگه ديروز بزرگ بوديم اگه ديروز غريبه بوديم با خودمون امروز و فردا كه ديگه واويلا.......

يه چند مدتيه كه يه بغضی سرگلومه(نگو نشونه عاشقيه چون نميخوام عاشق بشم اره دست خودمه هر كی هم گفته دست خود ادم نيست بيخود گفته)يه چند مدتيه خواب نميبينم يه چند مدتيه هی ميرم تو فكر يه چند مدتيه درس نميخونم خلاصه عزيزم يه چند مدته ديوونه شدم......

ميدونم ميفهمی چی ميگم اما اگه نفهميدی نگو ميفهمم   نگو منم همينطور عزيزم تو ديگه مثل بقيه نباش تو حل نشو تو منجلاب دنيا تو سرخوردگيهای گس اين دروزه زمونه.فافا همهيشه يه چيزايی هست كه ادما رو بهم وصل كنه هميشه من يه پل هست كه منو بچسبونه به تو دستامون اگه بهم برسه..اگه بهم برسه ميفهمم كه.............قدت خيلی بلند شده

از زندگی رو برنگردان و هميشه با اون روبرو شو و سعی كن كه بفهمی چه ماهيتی داری و در نهايت بشناسش و دركش كن و قبولش كن.يادت باشه يلدا پيشتهو دلش برای تو هميشه تنگه برای تو برای چشمات برای خرس قهو ه ايت...و دوستت داره

پ.ن:و برای تو: تو وضعيت خوبی نيستم مثل هميشه  و دوباره بين دوراهی فقط ميخواستم بگم...كه نميگم و ميدونم تو هم خوشت نمياد نميگم كه حرصت بگيره نميگم  چون نميدونم.

 

 

 

نویسنده : یلدا ; ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک