شرمنامه های من


+ يه چيزی هست تو نميدونی...

بهش گفتم که برا اون مينويسم نميدونم کارم درست بود يا نه اما گفتم ديگه از نخوندنش حرصم گرفته بود

 

وقتی همه چيز هست و همه چيز هم در ان واحد نيست...

وقتی به فاصله چند دقيقه دلتنگ ميشی

وقتی دلت نميخواد بدونه که براش مينويسی

وقثی صداشو ميشنوی و انرژی ميگيری

وقتی ميفهمه وبلاگتو برا اون مينويسی و سکوت ميکنه

وقتی حتی خجالت ميکشی که بهش بگی دوسش داری

نميدونم فقط اينکه بدن يه چيزايی تو خودت به وجود اومده...

نویسنده : یلدا ; ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک