شرمنامه های من


+ وقتی هستی......

نگاه کن که غم درون ديده‌ام
چگونه قطره قطره آب مي‌شود
چگونه سايه‌ي سياه سرکشم
اسير دست آفتاب مي‌شود
نگاه کن
تمام هستيم خراب مي‌شود
شراره‌اي مرا به کام مي‌کشد
مرا به اوج مي‌برد
مرا به دام مي‌کشد

نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب مي‌شود
تو آمدي ز دورها و دورها
ز سرزمين عطرها و نورها
نشانده‌اي مرا کنون به زورقي
ز عاج‌ها، ز ابرها، بلورها
مرا ببر اميد دل‌نواز من
ببر به شهر شعرها و شورها
به راه پرستاره مي‌کشاني‌ام
فراتر از ستاره مي‌نشاني‌ام

نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهيان سرخ رنگ ساده دل
ستاره‌چين برکه‌هاي شب شدم
چه دور بود پيش از اين زمين ما
به اين کبود غرفه‌هاي آسمان
کنون به گوش من دوباره مي‌رسد
صداي تو
صداي بال برفي فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسيده‌ام
به کهکشان، به بي‌کران، به جاودان
کنون که آمديم تا به اوج‌ها
مرا بشوي با شراب موج‌ها
مرا بپيچ در حرير بوسه‌ات
مرا بخواه در شبان ديرپا
مرا دگر رها مکن
مرا از اين ستاره‌ها جدا مکن
نگاه کن که موم شب به راه ما
چگونه قطره قطره آب مي‌شود
صراحي ديدگان من
به لاي لاي گرم تو
لبالب از شراب خواب مي‌شود

به روی گاهواره های شعر من

نگاه کن
تو مي‌دمي و آفتاب مي‌شود

چقدر من دوست دارم اين شعر فروغو .ميترسم ميترسم اينجا عين يه دفتر خاطرات بشه . من ميدونم تو هيچوقت نميتونی بفهمی که من برات مينويسم نميتونی بفهمی که چه حجم بزرگی از بودنم و پر کردی نميتونی بفهمی که نا خود اگاه نوشتن برا يه نفر يعنی چی نميتونی بفهمی که نياز داشتن به يه نفر يعنی چی اره گفتم که من زيادی پر رنگم تو احساسم نميتونم باهاش کنار بيام نميتونم بگم نه نميتونم سرکوبشون کنم واسه همينه اينقدر دلتنگم اينقدر ضربه ميخورم واسه همينه افتادم به شک .  ميدونی چقدر سخته وقتی فکر کنی که يه نفرو دوست داری  باز فکر کنی نداری؟ ميدونم خيلی سخته درکش کنی يه جوری من با خودم کنار نيومدم هنوز از وقتی تو تو شدی شدی نقطه ی اول و اخر نوشته هام  دوباره ياد نشناختن خودم افتادم بايد مواظب خودم باشم   داری برام خطرناک ميشی داری هوا ميشی؟

 

نویسنده : یلدا ; ساعت ٥:٤٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک