شرمنامه های من


+ چه ميدانی قفس تنگ است تو که معنای پروازی...

تو را نگاه ميکنم که خفته ای کنار من پس از تمام اضطراب عذاب و انتظار من

تو را نگاه ميکنم که ديدنی ترين تويی و از تو حرف ميزنم که گفتنی ترين تويی

نميدونم تو وقتی دلت ميگيره چی کار ميکنی نميدونم چرا همش بايد برا نوشتن دلتنگ بود اصلا چرا بايد دلتنگ بود؟ يه جوريم خسته ام و واقعا خسته ام تز چی نميدونم حتی معنی اشکامو نميفهمم اروم و غير منتظره دارم چکاوک گوش ميکنم اون همينطوريشم اشکمو در مياره اروم و ....غير منتظره  نميدونم احساس ميکنم احتياج دارم يه نفر بدون قيد و بند و شرط  و زمان دوستم داشته باشه  اخه ادم هر چی هم بخواد قدبازی در بياره بازم احتیاج داره نياز ادم داغون ميکنه .....

پشه ها دورم جمع شدن دلم ميخواد سرمو بذارم رو شونه يکی که اصلا نميشناسمش و کنارش اروم بگيرم دلم ميخواد بودم دريا ,کنار ساحلش و باد ميخورد تو صورتم و موهام ميرفت تو چشام دلم ميخواست .... اخ که چقد دلم تو رو ميخواست......

ادم بايد حتما عاشق باشه؟ بابا من نمیخوام .....عجب دل گيری دارم.........

در تمام لحظه هايم هيچ کس وسعت ويرانيم را حس نکرد هيچ کس تنهاييم را حس نکرد هيچ کس.........

 پاييز چقد سنگيني داشت...

 

 

 

نویسنده : یلدا ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک