شرمنامه های من


+  

همه چی سراب...

من خودمو گم کردم..نميدونم کی تازه فهميدم خودمو فراموش کردم هنوز نشناختم کيم کجام برا چيم   عين خاطرهايی که تموم شدن عين روزهايی که رقتن بدون اينکه من بفهمم يا اينکه تو بفهمی خيلی وقته ننوشتم خيلی وقته...چشام ميسوزه بدجوری ..تير ميکشه انگار که هر ثانيه توش يه  سيخ ميذارن بايد بازشون نگه دارم .. وبلاگ ارش ميخوندم دلم برا قلبم تنگ شده ........بد جوری گم شدم غریبه..

اين روزها نميدونم فهميدی  که همه مثل هم مينويسن همه ميخوان فراموش کنن ..همه فراموش ميشن  همه عاشقن.... همه بيخودی عاشقن همه الکی عاشقن......همه دارن خالی ميشن...... بذار خاطره ها منو هم ببره تو که اون تو قبلی نيستی اون کنده شده عين   هميشگی هايی که فراموش ميشن پاک ميششن ....نکنه يکی همه فراموشيهامو ب ميگردونه.... وای چه وحشتناک

تو رو خدا ولم کن...بابا منم دل دارم اخه..........................

تو فيلم سربازهای جمعه يه جايی دختره به پسره ميگه:*من خودمو گم نکردم من خودمو جا گذاشتم.*..يعنی من کجام..کجای اين جنگل شب؟!!!!!!!!!!!!!!! کبری هم تصميمشو گرفت  تا کی ميخوای دست رو  دست بذاری هان؟

پ.ن: درد من اينه بايد فراموش کنک يا فراموش بشم؟....(نقطه ها يه چيزی رو ميگن منتها بايد نقطه بازيت قوی باشه........)

پ.ن۲:اينجا بيا ببين منم؟======>AMERICAN PIES  

غروبا دلم چايی شيرين ميخواد با نون داغ داغ  و يه عالمه دلخوشی بيخودی واسه يه لحظه زندگی ....نگام کن فقط يه لحظه زمين يه لحظه زندگی يه لحظه افتاب....

نویسنده : یلدا ; ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک