شرمنامه های من


+  

تو به من خنديدي
و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه ي همسايه
سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلوده به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز ،
سالها هست كه در گوش من آرام ، آرام
خش خش گام تو تكرار كنان ،
مي دهد آزارم

و من انديشه كنان
غرق اين پندارم
كه چرا ،
ـ خانه ي كوچك ما
سيب نداشت سهم من از سيب خيلي پيشتر از ان گوشواره ها گم شد

نویسنده : یلدا ; ساعت ٥:٥٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک