شرمنامه های من


+  

***تو خراب من اواره  نشو***

غم اين پيكر فرسوده نخور

قصه ام بشنو و از ياد ببر

بهر من غصه ي بيهوده نخور

 

شده گاهي هيچ حسي نداشته باشي حتي تو اوج احساساتت؟ شده ا.نقدر بي حال باشي كه اصلا اعصاب احساساتتو نداشته باشي؟اه اه اه من كه الان اينطوريم چه تو بخواي چه نخواي ميدوني چه راحت گذشتن؟من اصلا فكرشو نميكردم كه اينقد راحت همه چي كه نه حتي همون نصفش تموم بشه . تو هم فكرشو نميكردي و يا شايد به قول فروغ مردنم ثابت نميشود. اخه من نميخواستم يعني اينقدر نميخواستم بري همين كه يه ذره ازم دور ميشدي كافي بود تا ديروز ميگفتم كنده نشدي اما حالا به همه چيز شك كردم اينكه اگه كنده شدي چرا برات مينويسم؟(شايد چون جرات ندارم براي كس ديگه اي بنويسم) يا اگه كنده نشدي ديگه چرا خاطرهات گم شدن؟ حتي اين روزها دفتر خاط راتمم نميتونه به من كمك كنه اخه نيستي درسته خيلي چيزها ازت دزديدم (چون تو به من ندادي) اما حالا انگار همه رو ازم پس گرفتي . اره ميدوني بايد يه اعترافي بكنم تو نبودي منم از نبودنت استفاده كردم البته هنوزم نيومدي دلمم نميخواد برگردي اون طوري. من راحتتر فكر ميكردم زندگي

ميكردم خالا دوباره افتادم تو سراشيبي اينبار هيچكي نيس ميدوني بايد به دلم اجازه بدم راختتر دوست داشته باشه بايد منم پسشون بگيرم چيزهايي رو كه تو خماري بودنت داده بودم تو به من چيزي بدهكار نبودي هنوزم نيستي.....

پ.ن: از اينه بپرس راز نجات دهنده ات را ايا زمين كه زير پاي تو ميلرزد تنهاتر از تو نيست؟ اين روزها بي چتر موندم نه مث تو نه مث هيشكي ديگه

 

نویسنده : یلدا ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۳۸٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک