شرمنامه های من


+ *TU QUIERS VOLVER

برای میم

امروز روز سیزدهم اردیبهشت سال هزار و سیصد و نود و یک است.من روی تختم به حالت نیم خیز نشسته ام و دارم اینها را برای تو مینویسم.فقط و فقط برای تو و نه هیچ کس دیگر.نگران نیستم که اینها یک وختی پاک میشود.نگران نیستم الان که تو هم بخواهی یک وقتی پاک شوی.فقط اینکه که الان ساعت سه دقیقه بامداد است
و من دلتنگت شده ام.دلتنگِ آن پسرک خجالتی چشمهایِ سبزت.

میدانی کم کم دارد یادم میرود.یادم میرود که تو چطوری دوستم داشتی.یا حتی چطوری دوستم نداشتی.دارد یادم میرود که خودکار را چطوری توی دستت یگرفتی.یادم میرود که چطوری بند کفشت را میبستی.دارد یادم میرود چطور دوستت داشتم.چه شکلی دوستت داشتم.دارد یادم میرود بوی تنت را.بوی دست هات را.اینکه چطور
بعد از تو توانستم باز هم رانی هلو بخورم و گریه ام نگیرد.یادم رفته که مثلا  تو اول آبمیوه ات را تمام میکردی یا من.یادم رفته که تو بیشتر آیس پک موزی دوست داشت یا من؟که تو سبز را بیشتر دوست داشتی اصلا یا قرمز؟

و تمام این ها حقیقت دارد.

گاهی فکر میکنم چرا اینقدر دارد سخت میگذرد.به همه مان.مامان،بابا..ساجده،سجاد...چرا دارد اینطوری میگذرد؟چرا تو نباید باشی؟چقدر از
نبودنت گذشته؟چقدر بمانم تا برگردی؟که اصلا برنگردی؟

که دلم میخواهد همین الان بیایم تو را از آن کوچه بیرون بکشم و ببوسمت.که تا صبح خدا فقط ببوسمت و بو کنم تو را.که دل ِ تنگ ِ من...چقدر دلتنگ تو شده.دلتنگِ پسرک خجالتی چشمهات.دلتنگ اینکه یکبار دیگر بغلم کنی.محکم تر از همه ی کسانی که در آغوش گرفته ای.بغلت کنمو دستهام نرسد به آن طرف بازوهای تو.من صورتم سر بخورد روی چهارخانه های پیرهنت و دیگر هیچوخت موقع نوشتن اینها گریه ام نگیرد.که دیگر هیچوقت چشمهام را نبندم و بدون ادیت و دوباره خوانی چیزی را بگذارم اینجا.

تو نبودنت حقِ من نیست.من خسته شده ام از صبوری.صبوری..صبوری..

×: عنوان،نام آهنگی از جیپسی کینگز،که موقع نوشتن اینها گوشش میدادم.مهم نیست چقد ر خاطره دارد حتی-

نویسنده : یلدا ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها: بهار
comment نظرات () لینک