شرمنامه های من


+ Revolutionary Road

نمیدانم چندمین بار است که پشت سر هم بغلش میکنم و بغضم را قورت میدهم توی شنل سیاهش.هق هق میکند.مثل همیشه که دلش این مدلی از رفتن کسی بگیرد.بغض هام را نگه داشته ام.اینجوری که ایستاده ایم کنار اتوبوس توی ترمینال باورم میشود که یک دوره دیگری توی زندگیم تمام شده است.بعد همه اشان را میگویم بروند.می آیم مینشینم روی صندلیم.باز دوباره پا میشوم میروم آنطرف نگاه میکنم به رفتنشان.اشک هام را میگویم بیایند پایین.محبوبه اس ام اس میزند که امیر آهنگ "مسافر و "شادمهر عقیلی را گذاشته و دارم بلند بلند گریه میکنم...

بله دانشگاه هم تمام شد.شده ام یک ادم بیست و دو ساله که باید بگردد دنبال
کار.که دلش میخواهد بیاید بنشیند گوشه ی همین تخت که تمام نوجوانیش را گذاشته پاش ویلون بزند و گریه کند.نت ها را یادم رفته.سی را لا میزنم.انگشت هام قهرند
باهام.چشم هام قهرند.پاهام حتی درد میگیرد وقت راه رفتن.نوشتن را یادم رفته.کلمه
ها را میبینم توی هوا.با انگشت اشاره ام هی شعر مینویسم روی هوا و پاک میکنم.محبوبه میگوید تحول میخواهی و میگویم کمر احساسهام خورد شده محبوبه...

من خسته ام.خسته ام از اینکه نصف آدم های زندگیم را توی این ترمینال ها جا
گذاشته ام.که خیلی دوستت دارم ها را نگفتم موقع این رفتن ها.خسته ام از این رفتنها و از دست دادن ها.که سخت کرده دلم را.دخترک مهربان چشم هام جاش را داده به یک ادم ملاحظه کار عصبانی تخس.که این نبودن ها و دلتنگی ها ابروهام را شکسته.اخم میگیرتم هی.اشک میگیرتم و به روی خودم نمی آورم.ماهر شده ام.

من دیگر دلم درد و دل نمیخواهد.دلم دیگر خیلی پیر تر از آن است که حتی آروزیی داشته باشد.دیگر حتی آن روزهایی که بلوار دانشگاه را توی برف و باران و آفتاب میدویدیم یا پیاده گز میکردیم و بلند بلند شعر میخواندیم تمام شده است.که همین است شکل کامل تنهایی که دلت همه چیز را تمام شده ببیند...که حتی نتواند انتهایی برایش پیدا کند...که ته تهش یک شکلی میشود از این جور نوشتن بی در و پیکر...راستش خدا رحم کند به دلم...

پ.ن:خیسم-زخمی و باران خورده

که فرض کنی -که فقط حتی فرضش کنی گوش کردن چند ده باره اش را:

Armin Etbaei – Forsat [128].mp3

نویسنده : یلدا ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٠
comment نظرات () لینک