شرمنامه های من


+ 90-

دوست داشتم بت بگم  پاشو این شب آخری سال دو تایی بریم خیابون ها رو گز کنیم.تو برام شکلات داغ بخری و من دستامو از جیب  کاپشن چرم قهوه ایت به هیچ صراط مستقیمی در نیارم.که خیابونا شلوغ شن  تا اونقدری که من دوست دارم.که وایستی آروم آروم مریم ها رو از گل سفید کوچیک های مهربون جدا کنی بدی دستم بگی مال تو.که  تو هی دستامو بگیری من هی از پشت سرت  گم شم هی وایستی کنار مغازه ها نگام کنی  که ایستادم سردمه

یه جوریم که اینارو میگم.

ینی بوده خیابونا شلوغ اونقد که دوست داشتم.ینی بوده گلای مریم و گلای سفید کوچولو.

بوده رنگ ها که دوست داشتم

بوده ادم ها که بخندونم

من دلم یه چیزیش هست.فکرای منن که بی تفاوتن سردن.دست تو جیب هیشکی نمیکنن.نمیان مریم ها رو اروم آروم جدا کنن.اعصاب منه که خط خطیه.که کلافه اس.که الکی مور مورش میشه.

سنگین شدم این شب عیدی.به هیچی نمیکشم.نفسهام با سرفه ها میمونن ته گلوم.بهتم گرفته این شب عیدی.که ظرف های سفالی آبی بیصدا رو میز تو پذیرایی زل زدن به اینه دلم میسوزه.که تنگ ماهیامون کوچیکه غمم میاد.که بابا برداشته بود اون روز کلی منتظرم تو هال که بیا بریم شیرینی بخریم من قهرم اومد.که بچه شدم.که دل نازک شدم.که صبرم نمیاد.که هی دارم فکر میکنم به این یه سالی که گذشت.که خوب بوده بد بوده یادم نیست!یادم نمیاد چی به چی بوده.کی مال کجا بوده.فقط یادمه حرف زدنم نمی یومد.حتی اینام مهم نیست.من که زندگیمو گم کردم.اینم روش.اصا خیلی چیزا رو گم کردم که رو به رو شدن الان.که وقتی میخوامشون دیگه نیسن میفهمم گمشون کردم.گور باباشون.یه سالی بوده اومده رفته.امسالم میاد و میره.فقط خوبه که 90 ا.من صفر دوست دارم وقتی اینجوری میشه که زوج میشه.که نود هر چی باشه اندازه هشتاد و نه تخیلی نیست

فقط خوبه اینا یادم مونده.آره

 

نویسنده : یلدا ; ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات () لینک