شرمنامه های من


+ LiTtLe sUSiE

 

*somebody killed little Susie
The girl with the tune
Who sings in the daytime at noon
She was there screaming
Beating her voice in her doom
But nobody came to her soon....

عوض شده است.خیلی وقت است عوض شده است.رفاقت هام از بیخ وبن تغییر پیدا کرده.مثل مداد رنگی های ارزان قیمت بی جانی شده ام که رنگشان در نمی آید.از بس این دوستی ها را پررنگ و پر  رنگ کرده ام از حال رفته ام.من عجیب شده ام.

یک جای من میلنگد.یک جای من لعنتی بیچاره میلنگد که به مشکل بر می خورم آخر.که حرفی ندارم با کسی بزنم.که ساعت ها گوش میشوم،گوش میدهم،مرهم میشوم و آب سرد روی آتش .بعد نوبت خودم که میرسد توی جواب "تو چی؟" ها میمانم.میگردم موضوعی پیدا کنم و بسطش بدهم.هی سکوت میکنم.هی آرام آرام سکوت میکنم.هی مرد میشوم.هی تنهایی میخواهم.اینجوری میشود که هی مرا میبرند زیر منگنه و هر بار سکوتم را،نگاه هام را به غرور و سرخوشی زیاد از حدم ربط میدهد.من چم شده که اینقدر غلط شناسانده میشوم به آدم های دوروبرم؟من چم شده که اینقد یخ شده ام؟چم شده که فقط نگاه میکنم و سکوت؟چم شده که حتی حس این را ندارم که بلند داد بزنم و بگویم بس است.چرا همین ها،همین دوروبری هام نمیفهمند که من حالم خوب نیست؟

آقاجان حالم خوش نیست.عوض شده ام.انگار کسی،چیزی ترسانده باشدم،کپ کرده ام.زبانم بند امده.صدام را گم کرده ام.لکنت گرفته ام.تا بیایم حرف بزنم ساعت ها طول میکشد و تو از هن و هن کردنها و جملات بی سر و ته ام سر گذاشته ای به بیابان.آقاجان،طول دارد دردودل کردنم.روش دارد.میبینی عوض شده ام.مات شده ام.گیج شده ام.میبینی رفیق.خوب بزن زیر گوشم.خوب است گاهی اوقات بزنی زیر گوشم و بگویی چه مرگت شده.مرگ یک بار و شیون یک بار.

اما..اینها همه به کنار..شماها..شماها رفقا یکسری اتان.. به سکوت من عادت کرده اید.به سایه بودنم خو گرفته اید.شماها خیلی وقت است دیگر ندیده اید از ته دل قهقهه بزنم.آنقدر طول کشیده که حتی ساده ترین سرخوشی هایم را به ماجرای عشقی ای ربط میدهید.خیلی هایتان شب و روزتان را توی دانشکده و خوابگاه با من سر میکنید.بارها برایتان خیلی چیزها را توضیح دادم.بارها به خاطر اینکه به یکی اتان برنخورد خیلی جاها کوتاه آمدم.شما رفقا ندیدید.سکوتم را به پای رضای تمام خواسته ها و ایده هایتان گذاشتید.ما،رفقا خیلی هایمان زبان همدیگر را نمیفهمیم..ایده ال هایمان فرق میکند.اما شما دوستیتان را با تشابهاتتان اندازه میگیرید.و من در قیاس شما صفر بوده ام..شماها..خیلی هایتان تغییراتم،تغییرات مثبت فکری ام لااقل از دید خودم  را غیر مستقیم توی سرم میزنید و توی دلتان لابد به محافظه کاری زبان   بیچاره ی لالم فحش میدهید..شماها رفقا..یک عده ای اتان..یادتان رفته رفاقت و مرام...

*micheal jackson-little susie

نویسنده : یلدا ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۸
comment نظرات () لینک