شرمنامه های من


+ HaPpY bIrThDaY tO My tIgEr

آقا !ببین!
تو باورت میشه؟
نگو نه!اخه منم باورم نمیشه!
گذشت.اونقدر تند که مجالی نبود برای نفس گرفتنمون.که زیاد
شکستیم که زیاد هم خندیدم با هم.که قد کشیدی قد کشیدم.که هر دو بزرگ شدیم که هر دو بارها بچه شدیم قهر کردیم با خودمون.که حالا حس میکنم از داشتن دوستی شبیه تو گرچه گاهی دور گرچه گاهی سخت خوشحالم.بیست و نه ابان تولد تو.تولدت مبارک
یادت میاد؟
ببین!چشماتو ببند!
بعد یواش باز کن!
بعد چی میبینی؟
هیچی؟!
29 ابان
امنیت خونه
گرمای دستات
لبخندت
محسن نامجو و زلفش که ارومم میکنه
شعله بخاری
صبح بخیر ایران حتی
تولد تو..
تولد تو..تولد تو...تولد تو...
پسرک بیست ساله من!دستاتو بده به من...چقد ازم دور شدی.چقد برات کمرنگ شدم...عیبی نداره..بزار امروزو پررنگ باشم..
عزیزم!یه نیگاه به خودت بنداز!میبینی چقد مرد شدی
عکس های بچه گیتو که میبینم دلم ضعف میره...
میشه 3 سال!یادت هست که؟بعد یهو میرم بالا..یهو میام پایین..قد سه سال..قد بیست سال...قد یه قرن عاشقی تنهایی تنهایی...انگار منم دارم که متولد میشم..انگار تویی که داری متولد میشی..انگار تمام ادمای دنیا دارن متولد میشن..اینجوری یه جوری میشم..میدونم زود میگذره..مث تمام زود های دیگه ای که کنار تو زود گذشت..میدونم بازم سه روز دیگه دلم وقت دوباره رفتن میگیره..میدونم بازم چشاتو کم میارم..میدونم کمه..میدونم دلم بازم هواتو میکه..میدونم بازم که برم بازم اخلاقت تخمی میشه..میدونم روزهای تخمی زیاد دارم..میدونم  بازم عکساتو میبینم..میدونم پاک نمیشه جا دستات...میدونم الان که خدا رو به خاطر بودنت شکر میکنم ..سه روز دیگه به خاطر دلتنگیهام کفر میگم..اما میخوام امروز بخندم..تا تو شاد باشی..نمیدونم از شادی من شاد میشی یانه..اما میخام بخندم..از اون خنده های از ته دل..میخوام کل خیابون جنگلبانی رو تنهایی گز کنم و خودمو واسه ددیدنت زجر کش کنم..میخوام تموم کوچه ها شهدا رو بدوئم و با کلی خنده تولدتو تبریک بگم..میخوام دستاتو بگیرم و خودمو بازم تو اغوشت بندازم و تمام ارامش افتاب امروزو از شونه هات بکشک بیرون..میخوام بخندونمت..میخوام اونقدر امروز خوب باشم که بتونی بگی چه خوبی..میخوام تمام عقده ی این مدت باز کنم..
میخوام قد یه دنیا بگیرمت و تو جیب هام قایمت کنم که کسی اززم ندزدتت.میخوام به تموم جیگر طلاهای دنیا بگم که دوستت دارم..میخوام  اونقدر داد بزنم و جیغ بکشم که دیگه از گلو درد نتونم بغض کنم..میخوام اونقدر محکم ببوسمت که جام ته ته جهنم باشه..میخوام یه جوری باشه که هیچوقت نبوده..
اقا کوچولو چشم سبز من!تو که اونقد قد کشیدی چشات منو دیگه نمیبینه...تو که نمیدونم چند بار دلت از نبود من گرفت..تو که نمیدونم سال دیگه این موقع پیشت هستم یا نه...تو که نمیدونم دستات میخواد مرهم زخم های من باشه یا نه..تو که حوصله ی نق نق های بچگونه و دل گرفتنای همیشگی مو نداری..تو که لوس میشی بد اخلاق میشی..تو که مهربونی ..تو که خنده هات دل میبره و نمیاره..تو که اروم اروم اومدی تو دنیای کوچولو یه دختر کوچولو که هنوزم که هنوز دهنش بو شیر میده..تو که بزرگ شدی و میترسم بهت بازم بگم جوجو..تو که دور شدم ازت..تو که امروز بیست سالت شده..
کوچولوی من!تولدت مبارک.
نازنیننم چه دعا بهتر از این
گریه ات از سر شوق
خنده ات از ته دل
نبود هیچ غروبت غمناک..غمناک..غمناک..
معشوق سالهایم باش که
  لقمه ای ازبشقاب
تو جهانی را سیر میکند....

نویسنده : یلدا ; ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک